نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

الف (5): یک جرعه آب خوردن

متداول است که برای بیان سادگی یک کار بگوییم «مثل یک لیوان آب خوردن» و این پیش پا افتاده ترین کاری است که در ادبیات محاوره ای ما به ذهن توده مردم رسیده است.

حالا همین یک عبارت و یا یک کار ساده ؛ یعنی آب خوردن را به عنوان نمونه تمرینی انتخاب کنید. کدام تمرین؟ مشق امروز ما این است که برای یک موجود خیالی که مطلقاً تجربه ای از آب خوردن ندارد (فرض کنید یک موجودی خارج از کره خاکی ماست که به مدد تکنولوژی از کرات دور دست با ما ارتباط بر قرار کرده و شما میخواهید برایش شرح دهید که تشنه بودید و یک لیوان آب نوشیدید). در فرض سوال ما هم، هر دوی شما کاملا عاقل و فرهیخته اید و تنها تفاوت شما با هم این است که شما در زمین زندگی می کنید و او نه. خب؟ بسم الله…

شروع بفرمایید:

احتمالاً می گوید تشنه بودم. بعد او می پرسد تشنه بودم یعنی چی؟ پاسخ روشنی وجود ندارد، می فرمایید احساسی است که ما را به نوشیدن آب مایل می کند. او می پرسد: آب؟؟ آب چیست!؟ شما می فرمایید یک مایع (یادآوری: فرض کردیم او فرهیخته است و با مفاهیم اولیه فیزیک مثل ماده، مایع، و… آشنایی دارد و تنها زمین را تجربه نکرده) او می پرسد: یک مایع!؟؟ خب شما میبینید که این تعریف کاملی نیست. توضیح میدهید: یک مایع شفاف و لذت بخش و پاکیزه و… و… و… که از زمین میجوشد و ما هر وقت تشنه می شویم آن را می نوشیم (دور زدید به مفهوم تشنگی و این نقص در تعریف است) و خلاصه هرچه در توان دارید را هزینه کنید تا «تشنه بودم، یک لیوان آب خوردم» را برای دیگری توصیف کنید.

waterاصلا بگذارید حرف آخر را بزنم. نه شما؛ که تمام فرهیختگان دنیا دور هم جمع شوند و بخواهند صدها جلد کتاب بنویسند در شرح و تفسیر و تبیین «تشنه بودم، یک جرعه آب خوردم»؛ آیا کسی که تجربه تشنگی و آب خوردن را نداشته باشد، می تواند به اندازه کسی که هیچ کتابی نخوانده و تنها و تنها تشنه شده و روزی آب خورده، این مفهوم را درک کند!؟

نمیخواهم بحث را به سمت قله ببرم و کار را سخت کنم؛ و الا در همین یک لیوان آب خوردن روزمره تان اگر غواصی کنید به یک سوال اساسی خواهید رسید که اساساً آیا لفظ می تواند حامل علم باشد!؟ اگر ساده ترین علم، همین علم به مفهوم تشنگی و آب خوردن باشد، همه الفاظ عالم در کنار هم می توانند حقیقت تشنگی و آب خوردن را توصیف کنند!؟ اگر لفظ نمی تواند حامل علم باشد پس اینهمه کتاب و جزوه و درس و بحث چیست!؟ اگر می تواند حامل علم باشد پس چرا در توصیف یک تشنگی و یک آب تا کار به تجربه نرسد و از لفظ نگذرد، حقیقت علم حاصل نمی شود!؟

 تازه این مثال در حد پدیده ای است «مادی» و درک «حسی». یعنی هم آب ماده است و هم تشنگی یک تجربه حسی. کار اگر برسد به مفاهیم مجرد و درک های عقلی که دیگر زبان لال می شود.

***

عزیزجان… داداش جان، آبجی جان…

این که یک لیوان آب بود؛ مغز را به آتش می کشد! وقتی عبارت «تشنه بودم آب خوردم» نمی تواند منعکس کننده حقیقت تشنگی و آب خوردن باشد به گمانت می آید میان لفظ «بسم الله الرحمن الرحیم» و حقیقت آن چه نسبتی وجود دارد؟ این که بنده های خدا فکر میکنند توجه به نماز یعنی توجه به لفظ یعنی گمراهی. شما صد سال با خودت فکر کن «به نام خداوند بخشنده مهربان» خب خدا، که ما را آفریده، بخشنده که یعنی بخشش، مهربان هم چیزی بیشتر از مادرجانم می شود که این هم یعنی مهربان. این حظ و لذتی دارد؟

آب را نمی توان شنید، بلکه باید چشید.

آن توجهی که در نماز توجه محسوب می شود یعنی وقتی میگویید الله، او را چشیده باشی و آنگاه که می گویید «رحمان» او را درک کرده باشی و آنگاه که می گویی «رحیم» تجربه اش کرده باشید. آنگاه که می گویید «انعمت علیهم» غبطه و حسرت به حال آنانی که در نعمت درک او هستند، تا مغز استخوانتان فرو رود و هنگامی که می گوید «ایاک نستعین» تمام قامت جودتان در طلب استانعت از او باشد.

برای چشیدن نیز هیچ راهی الا «عمل» وجود ندارد. کسی که تمام روز و شبش استعانت از ارباب و رئیس و وزیر و کارچاق کن و و… است تجربه ای از «ایاک نستعین» ندارد. کسی که بابت تمام مزیتهای پیرامونش ممنون و منت پذیر از خلق است چه طعمی از «الحمد لله» می تواند داشته باشد!؟

علم را نمی شود خواند، علم را باید پیمود

حوصله نوشتنم همینقدر بود. خودتان شنا کنید ببینید این نمازی که می تواند نهی کننده از منکر باشد منظور لفظ است یا بیش از آن. به عبارت دیگر این جمله خبر است یا نوعی شرط؟ یعنی خبر میدهد که هر که نماز بخواند از بدی در امان است؟ یا شرط است که هرکه از بدی دور است نماز می خواند یا هرکه به هر اندازه که از بدی دور است نماز می خواند. بعد فکر کنید ببینید این حقیقتی که عمود دین است همین چند ده جمله است؟ و بسم الله…. بفرمایید خودتان میل کنید.

تاريخ: ۰۲ بهمن ۱۳۹۲
دسته بندي: عقل عملی
3,433 بازدید


ديدگاه هاي شما

رنگینک گفت :

خیلی عالی
خدا توفیق عمل بده.
میشه در مورد دور کردن افکار اضافی در نماز هم مطالب عملی بگید. ممنون

پگاه گفت :

مدتی است با موسسه حکمت و فلسفه ایران آشنا شده ام و از میان فایل های صوتی جلساتش، گوش دادن به تفسیر قرآن در حکمت متعالیه را شروع کرده ام، استاد محقق داماد بخش هایی از قرآن کریم را با بیان جناب ملاصدرا تفسیر می کنند و الحق با تسلطی که بر ادبیات فارسی دارند، مطلب را گیراتر و جذاب تر نقل می کنند.
به واسطه این فایل ها می توانیم به عنوان یک ایرانی شاگر جناب صدرالمتالهین باشیم، اگر فایل ها را گوش بدهید می بینید که مثل آب گواراست و متوجه می شوید چقدر تشنه ی دانستن این نوع از حکمت و معرفت هستیم.
http://www.irip.ir/Home/Single?id=231

من گفت :

توجه برای هر کلمه…
ایاک نستعين و زندگي من… عجب! همينه که ذهن موقع نماز هزار جا می ره الا جايي که بايد…

عباس گفت :

با سلام و احترام
بسیار زیبا و نغز؛
لطفاً، به اشتباه نگارشی «حض» به جای «حظ» نظر عنایتی داشته باشید.
با سپاس و پوزش
ارادتمند
———————
سلام
متشکرم ؛ اصلاح شد

یه مامان گفت :

مثل همیشه خوب که نه عالی بود و شیوا…فکر کنم شما اگرهمان معلم بودید شاگردان خوبی پرورش میدادید.البته بماند معلم کدام مدرسه که وقت بدهند به این حرفها… شاید سالهای کمی بعد در حیاط خانه تان یا همان اتاق زیرشیروانی کلاسی گذاشتید برای علی آقا و دوستانش.
اما به نظر من گرچه کلمات قاصرند از بیان حق مطلب اما نمیتوان به بهانه کم بودن بهره و نصیب به کلی کنار گذاشت. به عبارت دیگر شاید خیلی از ما با همین کلمات تشته شویم.
می دانم که خودتان هم منظورتان این نیست که چون دستمان به آن بالا نمی رسد از خیرش بگذریم.منظورم به خودم است که گاهی به همین کم راضی می شوم و گاهی همین کم را هم بیخیال می شوم.
ممنونم
———————-
در بحث علم، دو گروه به افراط و تفریط مبتلا هستند
گروهی که می پندارند بی درس و مدرسه می شود به جایی رسید
گروهی که می پندارند با درس و مدرسه می شود به همه جا رسید
*
برخی چون مشق ننوشته مدعی استادی شدند، راهی جز انکار مدرسه و ادعای علم لدنی ندارند و با معارف بازی می کنند. و گروهی چون همت عمل به علم را ندارند، آنچه می دانند را پایان راه معرفی می فرمایند. این هر دو ، چانه بر سر دکان خود می زنند. حقیقت ورای هردوست…

ال گفت :

خدا همه جا هست؟ یعنی .. واقعا همه جا هایی که ما هستیم هست و نمی بینیمش؟ یعنی مثلا امروز که من انباری رو مرتب می کردم تو انباری هم بود؟ یا قبل ترش که با دوستم حرف می زدم از این در و اون در می گفتیم؟ یا بعد ترش که اومدم چایی دم کردم؟ یا الان اینجا…

از اون روز که خوندم “آب را باید چشید” همه جا رو دارم دنبال چشمه می گردم، ولی بعضی جاها نیست… یعنی بعضی جاها خیلی کمتر هست

شاهد گفت :

برخی چون مشق ننوشته مدعی استادی شدند، راهی جز انکار مدرسه و ادعای علم لدنی ندارند و با معارف بازی می کنند….

پریشان گفت :

؟؟؟؟…..

خودش گفت :

موقع نمازش که می شد، فرشته چپ و راست، عزا می گرفتند که چه کنند؛ «إیاک نعبد» را جزء حرفهای خوبش بنویسند یا جزء دروغهایش……….

به قلم محمد مبيني

ساده گفت :

خیلی خوب بود.اینطوری ندیده بودمش.در لفظ دنبال معنی می گشتم.

سایه ز. گفت :

بـوی ِ نـاب ِ بهشـت می دهـد همـۀ نام های ِ قشـنگ ِتـو
می گذارمشان روی ِ زخــم های ِ د ِ لَ م ..
گفته بودی اَلجَبّـار
یعنی کسی که جُبران می کند همـۀ
شکستگی هایِ د ِ لَ ت را
گفته بودی اَلمُصَـوِّر
یعنی کسی که از نُـو می سازد
همـۀ آنچه را ویـران شده است درون ِ د ِ لَ ت
گفته بودی الشّافـی
یعنی کسی که شفا می دهد تمـام ِ
زخم هایِ عمیق و نا علاج را
هوای ِ دلـم سبک می شود با زمزمـۀ نام هایِ زیبایت
نَفـَس میـکِشَم در هوایِ مهـربانی هـایِ نابت …

امید که بتوان قدر داشته ها را آنطور که باید،بدانیم و بداریم.
موید باشید

من گفت :

چه سکوتی گرفته این جا رو…
می دونم که به خودتان نیست :(

يه مامان گفت :

سلام
سعي مي كنم سر نماز حواسم بيشتر جمع باشد. يكي از كارهايي كه خوب جواب داده دقت در سجده هاست.وقتي براي سجده اول سر يه مهر كه ميگذارم واقعا حس ميكنم هيچ نيستم و سر كه بر ميدارم ميگويم الحمدا.. براي نعمت وجود داشتن،براي سجده دوم كه ميروم واقعا دلم ميلرزد و سر به مهر كه ميگذارم سعي ميكنم تاريكي و سردي خاك قبر را به ياد بياورم و مي گويم استغفرا..
همزمان با سر از سجده برداشتن مي گويم اللهم الارحم … به واقع مي ترسم.
خدا در آن لحظات سخت به داد همه مان برسد. انشاا..
شاگرد خوبي هستم؟

نازلی گفت :

بیا یارم، بیا مشتاق دیدارم
مکن خوارم، به پای تو گرفتارم
دمی جان در بدن دارم، هواخواه تو ام یارم
من از هجر تو بیمارم، نگار من تویی یارم…

فا گفت :

سلام آقای پدر عزیز
متن تون خیلی ب دل م نشست… چقدر قشنگ این موضوع رو مطرح کردید…

از آن نكته ي قرمز رنگ من باب نماز ك فرموديد
خيلي خوشمان آمد، يك جورهايي چسبناكِ دلمان بود ..
خدا قوت دهد ب قلم تان همچين بركت ..

محمد گفت :

سلام
خداوند به قلمتان برکت دهد که آن را برای ترویج دین حق بکار گرفته ای

آری لفظ پلی برای عبور تا به حقیقت برسی
وقتی تو مدتی مودب شدی در برابر ذات لایناهی، به عین الیقیین خواهی رسید بشرط اینکه در پلۀ اول نردبان دست و پا نزنی و بالا بروی تا به خدا نزدیک شوی و هرچه انسان بیشتر بالا برود حقیقت را بهتر خواهد چشید

مامان آریا گفت :

بله البته و کاملاً همین طوره که فرمودین

shadi گفت :

معرکههههههههههههههههه ……………….
چطور الله رو چشیده باشیم !!!!!؟؟؟

کيوان گفت :

سلام خوب بود خدافظ

سعید سعید گفت :

آفرین چقدر زیبا نوشته اید. یک شعری هم داریم که می گوید:
آمده ام در این جهان تا که ز نی شکر برم / نامده ام که از شکر قصه برم خبر برم
مهم نیست که چقدر خبر از نیشکر بدهی که فلان ویژگی ها را دارد و چه و چه. مهم این است که چند بار از نیشکر شیره اش را مکیده ای و چند بار در دستش گرفته ای و بویش کرده ای وکاشته ای و…
الحق که حکمت و معرفت را باید چشید وگرنه به قول همه ی بزرگان عرفان و فلسفه این علم چیزی جز حجاب نخواهد بود.
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی / تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانی
اما چشیدن حکمت و معرفت الکی نیست. باید از راهش برویم تا فهمیده ها را بچشیم و راهش هم استاد چشیده راه است. امام صادق فرموده اند که هلک من لیس له حکیم یرشده : هرکس که حکیمی نداشته باشد تا ارشادش کند، هلاک خواهد شد.
این شوخی نیست. واقعا هلاک خواهد شد.
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن / ظلمات است بترس از خطر گمراهی
فلذا توصیه ی من به خانم پگاه این است که دیگر به جلسات استاد بزرگ، محقق داماد گوش نکنند چون فقط بر حجابشان افزوده می گردد. به جای آن یک استاد چشیده راه پیدا کنند و از او بخواهند که تربیت کند نفس مستعدشان را. آن وقت آرام آرام با تربیت استاد حقایق ناب را هم می فهمید هم می چشید. بعد به جایی می رسید که دیگر می توانید پای حرف هر بزرگی که از معارف ناب سخن می گوید، بنشینید و او دائما بگوید و شما لذت ببرید که هر چه می گویند را چشیده اید. عجله در فهم حقایق مطابق مشی علامه حسن زاده فقط باعث می شود که انشان وزانت و متانت نفسش کم شود. می شود بایزید بود و دائما حرف های ناپخته گفت تا جایی که شاگردان خنجر بر سینه اش زنند. می شود حلاج بود و انا الحق گفت تا آن هایی هم که انا الحق را قبول دارند، مجبور شوند به سبب هویدا کردن اسرار تکفیرش کنند. می شود هم مثل ائمه بود که در اوج مقامات عرفانی (که بایزید ها و حلاج ها همه در حسرت آن اند) سخنی نگفت که دور از حکمت و عقل باشد و این ها فقط از نفوس وزین و متین بیرون می آید. پس به جای عجله، با آرامش و دوری از کتب سنگین و کلاس های چنین و چنان، به اجرای فرامین استاد چشیده راه خودتان بپردازید که حدیث داریم: من عمل بما یعلم، علمه الله ما لم یعلم یعنی هر کس به آن چه می داند عمل کند، خدا آن چه را نمی داند به او می آموزد.
ای امان از ما که چشیدن را رها کردیم و در این دانشگاه و آن پژوهشگاه و این کتاب و آن کلاس دنبال فهمیدنیم!

shadi گفت :

دوباره خوندنشم قشنگههه….

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.