- می | Mey - http://mey.ir -

الف (6): عبادت یعنی دوستداشتن

از آخرین الف نویسی (بخش پنجم) قریب به نه ماه گذشته است. یعنی از 2 بهمن ماه 1393 الی پانزدهم آبانماه 1393. علت هم آن است که «الف» شرح تماشا و تجربه است نه روایت ظاهری و گزارش نویسی از خوانده ها.  «الف» قصه هایی از شنیده ها نیست بلکه گوشه هایی از «چشیده» هاست. پس نخوت و کهولت و تهی دستی نویسنده موثر است در تند و کند نوشتار… بگذریم

یک مثال بخوانید:

viktor_frankl [1]

Viktor Frankl

آقای دکتر ویکتور فرانکل (Viktor Emil Frankl) در گزارشی از روندهای درمانی مراجعین خود حکایت زنی را مینویسد که با شکایت از سردمزاجی جنسی نزد مشاور آمده است. مراجعات سابق او به سایر مشاورین بدون نتیجه بوده و قصد جدی او برای لذت بردن از یک رابطه جنسی هیچگاه به نتیجه نرسیده بود. متخصصین دیگر تمام سعی خود را صرف کرده اند تا به این خانم توجه و آموزش بدهند که باید از چنین رابطه ای لذت برد یا حتی تفهیم اینکه، چگونه باید از رابطه لذت برد اما بازهم بیمار مورد نظر آقای دکتر فرانکل درمان نیافت.

راه حلی که دکتر فرانکل تجویز کرد و بر اساس تکنیک های لوگوتراپی (logotherapy techniques) مفید واقع شد این بود که توجه بیمار را از لذت بردن منصرف کند. این دقیقا متفاوت با مسیری بود که تمام متخصصین قبلی طی کرده بودند. به نظر دکتر، لذت جنسی هیچگاه «هدف» یک رابطه نیست بلکه «محصول» یک رابطه است. نکته کلیدی که دکتر بر روی آن تاکید داشت این بود که «شوهرت را دوست داشته باش» و دوستداشتنی شدن شوهر، او را به لذت جنسی نیز رسانده بود.

شاید اگر سایر متخصصین نیز به اندازه دکتر فرانکل متوجه تجربیات عمیق انسان شناسی بودند، به همین مسیر حرکت میکردند. جمله ای که عرض کردم را با دقت بخوانید «تجربیات» عمیق انسان شناسی. شاید اگر دکتر سالها در اردوگاههای کار اجباری نازی به سلوک از میان درد نپرداخته بود هیچگاه این تجویز را نمی توانست دریابد.

حقیقت این است که حقیقتی هست ما ورای احساسات و عواطف و لذایذ که این احساسات، «محصول» حقیقت است نه مبداء یا هدف آن. بسیاری از انسانها هستند که روابط لذت بخشی را تجربه می کنند بدون آنکه کسی تکنیک پیچیده ای را به آنها آموخته باشد، چون یکدیگر را «دوست دارند» و بسیاری از زوجین با رعایت تمام تشریفات اداگونه و اطوارهای تکراری، سهمی از لذت ندارند چون یکدیگر را «دوست ندارند»

مثال تمام شد!

بارها این سوال طرح می شود که ما در هنگام نماز، حواسمان به نماز نیست. شنیدن صدای اذان حتی به اندازه شنیدن یک پیامک تبلیغاتی بی محتوا، ما را تا حرکت به سمت موبایلمان تشویق نمی کند. سجاده را با نخوت و رخوت پهن میکنیم و با بی حوصلگی نماز می خوانیم. چه کنیم؟ بعد در مقابل این سوال که «چه کنیم» نسخه های متعددی طرح می شود از جمله توجه به معنای نماز، پرهیز از نمازخواندن در جای شلوغ و… یعنی راهنما تمام سعیش این است که بنده و شما را متوجه «نماز» کند. به عبارت دیگر نسخه را در یک جمله می بیند. برای توجه در نماز، به نماز توجه کن !

این تقریبا شبیه همان نسخه ای است که برای آن بانو تجویز کرده بودند تا تکنیک های لذت بردن از یک رابطه را برای او تشریح کنند. لکن راه توجه در عبادات یک جمله بیشتر نیست. «معبود را دوست داشته باش». آنچه تحت عنوان «حواس پرتی» ذکر میشود انصراف حواس نیست بلکه انصراف قلب است.

بگذارید یک قدم بالاتر بگویم. این حواس ما نیست که در نماز پرت می شود، بلکه قلب برخلاف جوارح، رفتارش تزویر ندارد. قلب به سوی خدای خود ایستاده و به قبله خود مشتاق است. چه بسا دقیق تر این است که بگوییم قلب به نماز ِ خداوندگاران خود ایستاده و این اعضا و جوارح است که بر حسب ظاهر به سمت نماز پرت شده ! والا ما هیچ وقت حواسمان در صحبت با یک معشوق از جنس خودمان پرت نمی شود. هیچ وقت حواسمان از دیدن یک فیلم خوب پرت نمی شود. ما به زبان عامیانه و عرفی، هیچ وقت حواسمان از دوستداشتنی هایمان پرت نمی شود.

[2]

این تصویری از ایران خودمان است – کلیک کن

برای عبادت باید «میل» داشت. برای میل به معبود، باید خداوند «محبوب» باشد. برای حب باید «شناخت» داشت. و برای شناخت راه «سیر در آفاق و انفس» است. آفت این است که ما دوستدار «اجزاء مخلوق» و «مصادیق خلقت» می شویم. راه آن است که حب «کلیت مخلوق» و «پنجه خالق» را پرورش دهیم. همین/.