انگشتان ِتو روح دارد

عزیز دلم، باور کن که می‌دانستم! می‌دانستم این روز می‌رسد، گرچه شاید باورم نمی‌شد که آنقدر زود تجربه‌اش کنم. روزی که همه‌شان با غبطه و حسرت نگاهم کنند؛ دیگر خبری از چشم‌های خیره از سر ترحم نیست، سر انگشتان نحیف تو مرا سربلندترین مرد روزگار کرده است.

انگشتان تو چشم دارد، انگشتان تو زبان دارد، انگشتان تو روح دارد. تو نمی‌دانی چه حظی دارد وقتی هر روز که به خانه برمی‌گردم، با انگشت اشاره خط لبم را مرور می‌کنی، انگار خبرت می‌کند که امروز به خنده باز بوده یا به بغض، بسته.

می‌دانی وقتی که دست می‌کشی تا ابروهای ژولیده‌ام را مرتب کنی اخم از صورتم می‌رود؟ بعد چشمانم را می‌بندم تا دانه‌دانه مژه‌های برهم افتاده‌ام را بشماری و به گمانم تو می‌فهمی که یکی‌شان امروز مانند نیزه در چشمم فرو رفته بود نه؟ دانستی که یکی کم است.

در این ۳ ماهی که با تو زندگی کرده‌ام هرگز این سوال تکراری را از تو نشنیده‌ام که «چه خبر؟» تا با یک جواب از روی عادت گفت‌وگو تمام شود «خبری نبود، سلامتی…» دیروز که درباره بازگشتن به خانه صحبت می‌کردیم دیدم تو مرا از همه همکارها یک سر و گردن بالاتر نشاندی. برای‌شان تعریف کردم که تو آنقدر سرم را نوازش می‌کنی که تمام آنچه گذشت، زیر انگشتانت خوانده می‌شود.

گفت‌وگوی ما با هم طولانی‌تر است از گفت‌وگوی آنهایی که با زبان‌شان حرف می‌زنند. بعد از این صحبت یکی از بچه‌ها گفت یک سوال بپرسم ناراحت نمی‌شوی؟ گفتم نه، بپرس! با کمی مقدمه‌گویی رسید به این سوال که برایت سخت نیست با یک زن لال نابینا زندگی می‌کنی؟ و می‌دانی من جوابش را چه دادم؟ گفتم وقتی همسرت می‌خواهد بگوید دوستت دارم چه می‌گوید؟ لبش را به تعجب جمع کرد و گفت «هیچی! میگه دوست دارم» گفتم خب اینکه شد یک ثانیه، اما دوست دارم در خانه ما دقیقه‌ها طول می‌کشد تا با نوازش بگوید دوستت دارم.آنقدر از تو گفتم که آخر همه‌شان مجسمه حسرت بودند.

گفتم تو با دستانت صحبت می‌کنی و تمام تن مرا به خط بریل حفظ هستی. انگشتان تو آنقدر مرا مرور کرده‌اند که حتی خراشی کوچک را زود پیدا می‌کنی و باید برایت توضیح دهم که کجا خراشیده شده، درحالی که شاید همسران آنها از عمیق‌ترین خراش‌ها در قلب مردشان بی‌خبرند.

اصلا عاشقی باید زبان بسته باشد و سرشار از نوازش. تو مرا مانند ساز می‌نوازی و با نخستین تلنگر می‌فهمی که کوک هستم یا ناکوک. عزیز دلم باور کن که می‌دانستم این روز می‌رسد…

تاريخ: ۲۱ فروردین ۱۳۹۸
دسته بندي: آن_دیگری


ديدگاه هاي شما

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.