نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

حافظ و بحرانش!

یکشنبه نوزدهم خردادماه 1392 همراه مهربان مراجعه داشتیم به دکتر س.الف (مراجعه بابت تجدید نسخه علی) و در بازگشت یکی دو ساعتی را به کتاب گردی در خیابان انقلاب گذراندیم و سرانجام به انتخاب مهربان، کتاب «حافظ معنوی» به کوشش کریم فیضی از فروشگاه نشر مولی خریداری شد.

***

hafezmanavi

تصویر روی جلد کتاب حافظ ممعنوی

چند روز بعد مشغول تورق بودم که در صفحه 16 کتاب (مقدمه نویسنده) و در توصیف حافظ سطرهایی خواندم که جانم تازه شد. انگار بعد از سالها یک شرح حال پیدا کردم. ذوق زده از اتاق کارم به مهربان تماس گرفتم و خطها را با حوصله و ذوق برایش خواندم. گفتم «دیدی… دیدی… حتی حافظ هم چنین مرد مزخرفی بوده»! حق گفته اند که دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.

سطرهایی که خواندم این است:

«… روانشناسی ویژه حافظ که از سخن او بر میخیزد، نشان میدهد، وی سرشار از تفاوتهای بنیادین است به گونه که هویت واحده ای از خود نشان نمیدهد. غالباً در مسیری ثابت و واحد گام نمی گذارد. او چیزی از مسائل خود را پنهان نمی کند. به طور کلی هرچه را که دارد آشکار می کند … به دیگر سخن اگر قرار باشد حافظ را آنگونه که خود می گوید و می ستاید و می خواهد بشناسیم، به یک شخصیت عجیب و غریب و متناقض و غیرقابل باور خواهیم رسید: مردی مثبت و منفی، روشن و تیره، خوب و بد، معتقد و بی اعتقاد، تند و کند و کسی که پیوسته بر منوال های متعدد است.

اعتراف باید کرد که روانشنای جدید و امروی با تمام گستردگی ها و توانایی های بالقوه و بالفعل خودش، از شناخت این قبیل افراد عاجز است. شاید از این روست که…»

تاريخ: ۱۸ تیر ۱۳۹۲
دسته بندي: خاطرات, کتابخانه, من
1,501 بازدید


ديدگاه هاي شما

مریم گفت :

همه مردان خدا، همه عرفا -شاید به دلیل کشف و شهود و اطلاع از اسرار- عجیب و غریب و متناقض و غیر باور بنظر میرسیدند. کسی درکشان نمیکرد چون کسی افق دید آنها را نداشت و از همین رو بود که گاه تهمت بی دینی، کفر، بی اخلاقی و حتی گاه جادوگری و ساحری میخوردند.. و البته هنوز هم هستند این عارفان بر حق که ناشناس و غریب همچنان بر منوالهای متعددند و درک نمیشوند.. چه باک :)

«دیدی… دیدی… حتی حافظ هم چنین مرد مزخرفی بوده»! :)))))

یک دانشجو گفت :

خوب اینم یه نظریه است دلیلی نداره حتما درست باشه چون تو کتاب نوشته چهار تا دلیل آورده پس حافظ بنده خدا مرد مزخرفی بود ! مخصوصا اینکه خدابیامرز زنده نیست تا از خودش دفاع کنه!!
———————
من این «مزخرف» را به صد «سالار» نمی فروشم! مزاح بین من و مهربان بود… دقیقا همین وصفی که از شخصیت حافظ نقل کردم را مشاوری در ایراد و نقد بنده گفته بود. من هم به مهربان گفتم که حافظ هم از همین مردهای مزخرف بوده.

دوستدار گفت :

یادمه در یکی از جلسات مولانا پژوهی یکی از اساتید روانشناسی می گفتند که اگر امروز مولانا رو بهشون می سپردند بی درنگ بستریش می کردند! چون علائمی داره که نشون میده حال این آدم اگه بد نباشه خوب هم نیست!!
———————–
به نظر میرسه در توصیف انسان سالم، دچار بحران هستند. به همین جهت جای عجب نداره که یه استاد حافظ رو دچار معضل چند شخصیتی بودن بدونه و استاد دیگری مولانا رو نیازمند بستری. شاید اگر وصف انسان سالم می شد: انسان واجد مهارت برای زیستن در چند شخصیت؛ این بیماران تبدیل به الگو میشدند!

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.