نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

حاجت

به حق قلوب ساده و اشکهای ساده و به حق نجواهای عامیانه ای که امشب هزار و یک نام تو را، یکبار می خوانند و به حق قلوب یافته و اشکهای عمیق و ذکر خواص تو که امشب یک نام تو را هزار و یکبار می خوانند که آن عوام را هزار و یک حاجت است و این خواص را یکی، و تو از آن یک تا آن هزار و یک، همه را مجیبی… مرا دوست بدار و دوست ِ دوستانت بدار و آنگونه بدار که دوست داری و دوست داشتنی هایت را در قلبم دوستداشتنی کن و آنهایی که دوستشان داری را دوستدارم بدار که دوست تویی …

من از تو حاجت به هیچ «جزئی» ندارم بلکه یک «کل» عطا کن. همه چیز را با هم میخواهم. مگر نه اینکه همه حکایت حرکت از جزء به کل است؛ مگر نه اینکه امروز قرآن به سر آنی است که کل قرآن را یکجا بر سرگیرد و جزء قرآن و منتخب قرآن را حکم قرآن نیست بلکه همه «کل» یعنی از باء بسم الله تا سین ناس، مجموعاً می شود قرآن، پس اگر غایت یک «کل» است، مرا کل عطا کن اعم از هرآنچه به همه می بخشی و بخشیده ای و خواهی بخشید.

بامداد بیست و یکم رمضان 34 / سه شنبه – هشتم مرداد نود و دو

تاريخ: ۰۷ مرداد ۱۳۹۲
دسته بندي: او
1,659 بازدید


ديدگاه هاي شما

آمین………..التماس دعا

پگاه گفت :

الهی آمین، با اجازه پرینت می گیرم که سر نماز داشته باشم.
————–
اصلش را محفوظ داشته باشید. این قنوت منتسب به میرزاسیدعلی قاضی است:
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي‏ حُبَّك‏ وَ حُبَّ ما تُحِبُّه‏ وَ حُبَّ مَن‏ یُحِبُّکَ وَ العَمَلَ َ الَّذِي ْ يُبَلِّغُنِي اِلی حُبِّکَ وَ اجْعَل‏ حُبَّك اَحَبَّ الاَشیاءِ اِلیَّ

***
خدایا به من دوست داشتنت را ارزانی کن و دوست داشتن آنچه دوست داری و دوست داشتنش آنها که دوستت دارند و اعمالی که مرا به دوست داشتن تو نزدیک میکنند و دوستی ات را دوستداشتنی ترین موجود نزد من قرار بده

ریتا گفت :

آمین …
دیشب سر نماز نمیدونستم چه طور بخوام … چی بخوام … چیزهایی توی دلم بود که میترسیدم از خواستنشون … سخته بترسی از خدا برای خواستن آرزوی قلبیت از خدا … گاهی آدم نیاز داره کوچکترین چیزها رو هم از خدا بخواد … دنیایی ترین ها رو … مگه ما چند تا خدا داریم … کلافه شدم … لم گرفت … جوشن کبیرم نصفه موند … و خوابیدم … شما خوب بلدید چه طور دعا کنید … سخته آدم ندونه و نتونه با تنها امیدش چه طور حرف بزنه … بد کردن اونایی که اینقدر از خدا ترسوندنمون و اونقدر برامون کوچیکش کردن که میترسیم حتی باهاش ساده حرف بزنیم …
من یکی … اگه فردای قیامت … حقی داشته باشم برای حرف زدن … میگم که به شما و نوشته هاتون مدیونم … خیلی وقتها وقتی خیلی دور بودم … این نوشته ها دلتنگم کردن و برگشتم …
——————
ما وقتی یک غذا بخواهیم بخوریم، دنبال بهترین رستورانها میگردیم
وقتی آب و نوشیدنی بخواهیم بخوریم، دنبال پاک ترین آبها میگردیم
برای غذای روح و برای دین، باید به دنبال پاک ترین معرف ها گشت!
***
دین را باید از چشمه اش نوشید؛ هرچه پایین تر بیایید ناخالصی هایش بیشتر است
***
شما مراجعه کنید به ترجمه دعای ابوحمزه ثمالی و ببیند خدایی که مخاطب این سطرها و دعاهاست را آیا می شود دوست نداشت و یا در بیان حاجتها و خواهشها به او لکنت داشت؟

س.ا گفت :

دیشب خیلی فکر کردم
جرئت به زبون اوردن هیچ خواسته ای رو نداشتم
می ترسیدم…
به دعاهای پر طمطراقم که فکر می کردم هم می دیدم اینا که آرزوی قلبی من نیست
دست آخر یک آرزوی خیلی کوچیک کردم و حس کردم چه قدر خودم هم به اندازه ی آرزوم کوچیک شدم حتی سلول های بدنم جمع شدن…
بعد فکر کردم خدایا حالا که به این خفت افتادم و انقدر کوچیک شدم
تو بزرگ باش و کریم

آزاده م گفت :

آمین
من امروز که این مطلب رو خوندم گفتم کاش دیشب موقع سحر اینجا میومدم. منم دیشب نتونستم از ته دلم از خدا چیزی برا خودم بخوام فقط یادمه که برا بیماران دعا کردم. که اون هم بخاطر آشنایی با شما بود.ممنونم.

مریم گفت :

شاید حالا که همه از دلگویه هایشان در شب قدر گفتند، شوق واگویی دلنوشته ام در این شب ایجاد شد. برای خدا نامه نوشتم.. سر در گم بودم که چه بخواهم.. بخشی از نوشته ام که بی هیچ برنامه ای از پیش بر روی کاغذ آوردم:
«… تو خوب خدایی هستی. هرگز هرگز هرگز تنهایم نگذاشته ای. همیشه بوده ای همیشه همراهی ام کرده ای حتی زمانهایی که اصلا بیادت نبودم..
حال در این شب که قدرش نامند و هیچ قدرش ندانم، چه بخواهم که مصلحتم در آن باشد؟ سلامتی؟ عزت؟ آبرو؟ علم؟ ایمان؟ ثروت؟ یا همه؟
خدایا، چه بخواهم که روسیاهی ام مانع خواستنم است.. خدایا، از تو فقط خودت را میخواهم.. قدرنشناسی است که جز این بخواهم.. مرا برای خودت تربیت کن..»

ال گفت :

به وجد آمدم دعایتان را خواندم… آمین

از این تاتی تاتی ما تا گام برداشتن شما چقدر باید صبر کنم؟ چقدر باید همت کنم و کار کنم تا از این بی پایگی ام به پایه ی شما در دیانت و معرفت برسم؟!

من گفت :

به دعای شما آمین…
برای خودم می ترسم از این دعاها بکنم! از پرداختن بهایش می ترسم.

ندای عدالت گفت :

سلام…
قبول باشه طاعاتتون…
همه ی این شبا به یاد شما و دوستان اینجا بودم اگه خدا قبول کنه…

پگاه گفت :

از خوبی های خدا این است که خوبان را در خوب وقتهایی به یاد من می اندازد.
بعضی وقت ها با این ذوق که آخر نماز این دعا رو بخونم نمازمو زودتر می خونم.

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.