نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

حسرت را ببخشید

یکی از جذاب ترین دیالوگهای میان شیطان و خداوند رحمن این بود که شیطان گفت دست از سجده آدم بردار جای آن من ترا هزارسال چنین و چنان عبادت میکنم و خداوند گفت ابلیس! عبادت من آنی است که «من» میگویم و آنچه تو به میل خود میکنی عبادت توست!

اگر نبود این حادثه شگفت و این سخن شگرف، آن وقت «من» در منازعه با «من» برای استدلال تهی دست بودم. خاصه آنکه من نه یک من بلکه چند من دارم که این من ها، نه با هم سازگار که ناهمسانند و چه بسیار روزهایی که با هم به جنگ نیز مشغولند. مانند همین دو من که بر سر پست «حسرت» یک هفته است می جنگند!

حسام جان، این پست «حسرت» که نوشته یک گل به خودی محسوب می شود! سیاق این عبارت را هم بگذارید به حساب حال و هوای جام جهانی (حالا که مینویسم دقیقا سه ساعت مانده است به بازی ایران و نیجریه که اولین بازی ایران در جام جهانی 2014 است). حالا چرا گل به خودی؟ به چندین استدلال از جمله:

اول – طایفه ای به محضر رسول الله رسیدند و عرض کردند آقا بر ما بهشت را تضمین فرما، ایشان شرط فرمودند که از کسی چیزی طلب نکنید. آورده اند کار این گروه به آنجا رسید که حتی اگر بر پشت شتر نشسته بودند و چوبدستشان به زمین می افتاد شتر را می خواباندند و چوب را بر میداشتند اما طلب حاجت از کسی نمی کردند.

حالا که اسباب تربیت این است، این چه نقض غرضی است که تو متوقعی کسی باشد که حاجات تو را برآورده کند که نهایتش چهار کتاب اضافه تر بخوانی؟

دوم – حالا که به جنابعالی آموخته که فضیلت آنی است که شما می خواهید!؟ اگر درس و مشق و کتاب و نام و لقب را برای این میخواستی که سفره دنیا را رنگین تر کنی و یکی دو پسوند و پیشوند حاصل کنی و آقای دکتری دکتری بخری و کاسه ای بتراشی که این دیگر فضل نیست بلکه کاسبی است. حالا کاسب دکان دانشگاه باشی یا دکان دیگر چه رجحانی دارد که ناله ای کاش سر دهی؟

اما اگر غرض این بود که فضیلتی حاصل شود آنگاه از کدام سند برداشت فرمودی که فضیلت این کتاب بازی هاست!؟ کتاب به دست انسان خودنساخته مانند شمشیر به دست زنگی مست است.

سوم – و اما اگر غصه سلوک هست و غم آخرت. می پنداری که در این کسب و کار عمر به یغما رفته است و اگر سر در دفتر و کاغذ بود راهی به سلوک باز می شد که امروز آن راه بسته است؛ پس اساساً ایمان محضرتان سوءتفاهم شده! والا اگر دین آن دینی است که امامش چاه می کند و نخل می کاشت و پیامبرش فرمود ایمان ده جزء است و نه جزء آن کسب روزی حلال که دیگر طریقی برای تربیت نفس بهتر از این نبود. باید خدا را شکر کرد اگر دیگران در کوچه تنگ طریقتند شما را اتوبان عریضی قسمت شده.

مگر شاگرد اول های این مکتب به کتابخوانی زیر سایه تعالی یافتند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: از سلمان(ره) سوال شد که با فضیلت ترین اعمال کدام اعمالند؟ پاسخ داد: «الْإِیمَانُ بِاللَّهِ وَ خُبْزٌ حَلَالٌ» ایمان به خدا و کسب نان حلال

چهارم – و اما آخرین خطا و بزرگترین اشتباه این است که بندهء خدا؛ منتظر بودی چه کسی بگوید «با من»؟ به خیال خامت همینی که هست، «با تو» بوده!؟ بفرما کدام جزئش را می توانی مطلقاً به خودت متکی کنی؟ بفرما کجا به او توکل کرده ای که شانه خالی کرده؟ کدامش را بخواهی باشد و بخواهد نباشد می توانی نگهداری؟ بعد تازه ایثار گرانه قرار است بروی تا به دیگری بگویی «بامن»؟ در کار خود فرومانده ای عهده دار کار دیگری؟؟ کوری عصا کش کور دگر؟ شمایی که اگر «او» نباشد «من»ت در حق خودت کفایت نمی کند حالا … بگذریم

اصلاً همین یک فقره پایانی کافیست! کافیست که بروی و بنویسی «حسرت را ببخشید»

تاريخ: ۲۶ خرداد ۱۳۹۳
دسته بندي: طامات
2,188 بازدید


ديدگاه هاي شما

من گفت :

“کجا به او توکل کرده ای که شانه خالی کرده؟”
واقعا نکرده؟

قبلی لازم بود که این یکی را بفهمیم…

يه مامان گفت :

نقد تامل برانگيز و جالبي ست.

مامان مهدیه گفت :

خدا کند که ما هم به این زیبایی و دقت بتونیم گفتار و کردارمون رو نقد کنیم
التماس دعا

آفرین حالا شد
این درسته
نمره تون شد : بیست
مهم اینه که در همون شرایطی که بودیم و هستیم و خواهیم بود طالب باشیم ، طلبه باشیم که بودیم و هستیم و انشاء اله خواهیم بود
اندازه شرایطمون استفاده کردیم دیگرانی باید حسرت بخورن که خیلی راه های براشون هموار بود و استفاده نکردند

رویا گفت :

سلام. خیلی از خودم خجالت کشیدم. چه راحت حرف می زنم بدون اینکه نقدی کنم. فقط به این بیت دلخوشم: نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان/هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود. ممنون بابت تلنگرهای به جایی که می زنید، فقط افسوس که تلنگر به دل سنگ شده اثر چندانی نداره.

نسیم گفت :

سلام جناب حسام الدین
راستش من هم از خواندن حسرت تعجب کرده بودم..یاد همین نکاتی که حالا نوشته اید افتائم و تعجب کردم..باید گوشزد میکردم؟.نه؟ این هم عیب من است که همینجا کشفش کردم..نقد نکردن از کسانی که قبولشان دارم..شاید میترسم..شاید ایمانم به دانسته هایم کم است..
برکتش زیاد بود این حسرت ولی..
توی روزهای ماه رمضان التماس دعا دارم..

راحله گفت :

سلام
دلم برای می تنگ میشه چند روز که میگذره…
میام دوباره میخونمش…..
بهترین ها نصیبتون….

سعید سعید گفت :

آیت الله صمدی آملی شاگرد خاص علامه حسن زاده فرمودند: جز معدودی که می روند سراغ تحصیل، اصلا باقی مردم همه باید بروند و کار کنند و با کار وقت خود را بگذرانند…
معلوم نیست منظور ایشون از تحصیل چیست چون این تحصیل مدرک گرایانه ای که امروز در دانشگاه ها مد شده که واقعا تحصیلی نیست که به خاطرش کار تعطیل بشه
ای سبحان الله که این تحصیل چیه که بزرگان اهل تحصیل هم دائما کار می کردند!!!
فی المثل خود ایشان هم مجتهدند هم ریاضی و نجوم و طب و فلسفه و عرفان و ادبیات خوانده اند هم شاعر و عارفند و سال ها عمرشان را صرف تحصیل کرده اند. با این وجود منزلشان را خودشان ساخته اند، خود نجاری می کنند، کاهگل می زنند، سیزی کاری می کنند، کشاورزی می کنند، بیل می زنند، تابستان ها هیزم می شکنند و سال ها از والد پیرشان هم مراقبت کرده اند.

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.