نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

دریا و دُر – پیش‌درآمد

کلاسی با یک نفر دانش آموز؛ جنبش اجتماعی با یک نفر رهرو؛ نهضتی علمی و عملی با یک هوادار؛ کاروانی با یک مسافر، یا اصلاً ماورای تمام اینها، لشکری با یک سرباز… و آن یک دانش آموز تویی، آن یک رهرو تویی، آن یک هوادار تویی و آن تنها سرباز این میدان تو. از این مهجور تر و غریبانه تر که نمی شود؛ می شود!؟

اگر همه اینها هم بود، باز هر یک از ما باید کتابی برداریم و در آن کلاس یک نفره درسمان را بخوانیم و در آن جنبش راه خود را طی کنیم و در آن نهضت به علم و عمل خود افزاییم و در آن جنگ تن به تن، تنها و یک تن، میاندار میدان باشیم. این همان قاعده ای است که بارها و بارها با خودم گفته ام و به آن باور دارم.

***

این مقدمه را عرض کردم که بگویم من از نیمه رمضان در یک کلاس یک نفره ثبت نام کردم تا درسی بخوانم نه تنها برای خواندن که برای به جان نشاندن. قصد داشتم به همان شیوه همیشکی این کلاس با یک دانش آموز برپا شود و خودخوانی کنم …  اما گونه دیگری مقدر شده است. حالا اگر کسی میل و دل ش به همراهی است… بسم الله

در بیابان جنون ، سرگشـته ام چون گرد باد

همرهی باید مرا مجنون صحرا گرد … کو؟

***

موضوع درس

اما موضوع درس، نامه سی و یکم نهج البلاغه است که از نامه ای است از امیرالمومنین علی به فرزندش حسن. این نامه در نهج البلاغه آمده و معمولاً در فهرست تحت عنوان وصیت یا نامه امام علی به فرزندش امام حسن در بازگشت از صفین معرفی می شود. منبع بنده در استخراج متن، زحمات این دو عالم است:

  • اول – ترجمه محمدتقی جعفری –  چاپ نهم (1383) – صفحه 856 الی 890
  • دوم – ترجمه محمد دشتی – چاپ پنجم (1379) – صفحه 517 الی 539

***

آیین درس خواندن

هرکدام از ما در درس خواندن شیوه و روشی داریم. شیوه بنده یاد گرفته ام این است که باید درس را به دو محور «عمل» و «تامل» خواند. این شیوه هم سخت است و هم طولانی اما در عوض شیرین است و ماندنی. به جهت طولانی شدن مسیر و دشواری های عمل، خیلی ها در طول راه از همراهی منصرف می شوند اما در مقابل آنکه اهل شکار باشد، خوب صیادی می کندو ان‌شالله در طول مسیر تفاوت اینگونه خوانی با شیوه های متداول درس خوانی را خواهیم چشید.

پبش امواج خوادث پایداری سهل نیست

مرد باید تا نیندیشد ز طوفان… مرد کو؟

در این روش از درس خواندن، حرکت منزل به منزل است و نوشیدن جرعه به جرعه. یعنی سرکشیدن عبارات و جملات جایی ندارد بلکه ذره ذره باید لب تر کرد و جرعه ای نوشید. چراکه باورمان این است، مقصد، پایان متن نیست بلکه ما از ابتدا در مقصدیم و حرکت ما شناگری و غواضی در اندرون مقصد است. پس هر هفته، عنوانی برای مطالعه تعیین می شود تا هفته بعد فرصت برای خواندن، تحقیق، جستجو باقی است. و هفته بعد اگر این بحث به اشباع رسیده بود و سهممان را خوب برداشت کرده بودیم، می رویم به منزل بعدی. گاهی به سبب دشواری موضوع لازم است بین یک جلسه تا جلسه بعدی، دو یا چند هفته فاصله باشد…

روز چهارشنبه که مقارن بود با نیمه رمضان (تولد امام حسن علیه السلام) این درس را برای خودم شروع کردم و خواستم نامش را حافظ انتخاب کند غزلی آمد که به این بیت تمام می شد:

دریاست مجلس او دریاب وقت و در یاب       هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد

به همین سبب نام این کلاس یک نفره را گذاشته بودم «دریا و در» … که مقدر شد با شما تقسیمش کنم. اگر همکلاسی هستید، جلسه بعد چنین است:

darya-dur

چو دریابی، دُر یابی

***

جلسه اول:

چهارشنبه – 23 مرداد

موضوع:

آداب حضور نزد کلام معصوم

مشق: همه ما در دوران تحصیل دانشگاهی مان تجربه کرده ایم برای انتخاب یک واحد نیاز به پیش نیاز بود یا برخی واحدهای عملی، نیازمند توانایی، مهارت و یا ابزاری خاص است. حالا شما کلاسی را فرض کنید که معلمش یک امام معصوم باشد. یا لااقل جزوه درسی آن، نوشته یک معصوم باشد. پیش نیازهایش چیست؟ آدابش چیست؟ چگونه قرار است خود را مهیا و آماده چنین کلاسی کنید؟

موضوع جلسه اول فکر در همین عنوان است. تا روز موعود شما می توانید فکر و نظرتان را پایین همین یادداشت بنویسید. یا اگر منبعی می شناسید معرفی کنید.

پاورقی: در خصوص شیوه همکلاسی بودن هم اگر نظری دارید؛ بگوشم…

تاريخ: ۱۶ مرداد ۱۳۹۲
دسته بندي: دریا و در
1,461 بازدید


ديدگاه هاي شما

امیر گفت :

اجازه هست ما بیایم ته کلاس بشینیم و صدامون در نیاد (از بی سوادی) و فقط یاد بگیریم؟
————–
من خودم محصلم… از معلمش اجازه بگیر ;)

عارفه گفت :

من فکر می کنم یک راه خوب برای یاد گرفتن آداب آموزش از معصوم، نگاه کردن به خود معصومینه. برای خود من داستان موسی و خضر خیلی الهام بخشه همیشه، با کمی تفاوت از تفسیر رایجی که ازش میشه. برای من معصوم این داستان حضرت موسی است. و حضرت موسی به اینکه این معلم، معلم خوبیه قانع نشد و نرفت بدون چون و چرا ازش پیروی کنه. با وجودی که به این معلم اعتماد داشت عقل خودش رو کنار نگذاشت. هرجا متوجه نشد سوال پرسید و نگفت من شاگردم و باید کورکورانه پیروی کنم. این درسیه که من سعی می کنم پیش هر معلمی به یاد داشته باشم. عقل یا حجت درونی که خدا در ما گذاشته چیزیه که در برابرش مسوولیم، و باید ازش استفاده کنیم. کلاس درس معصوم هم که بهترین جاست برای این که این قوه درونی رو به کار بگیریم و تقویت کنیم. خلاصه اینکه من معتقدم باید با چون و چرا و پرسش درس رو یاد گرفت. پیشنهاد من برای مقدمه حضور در این کلاس هم اینه که این عقل رو روشن کنیم و بدون اون وارد نشیم.
————————
آفرین…
اشاره خوبی بود؛ ذهنم به خضر و موسی نرسیده بود.
البته استنباط من متفاوت از استنباط شماست

پگاه گفت :

سلام. طاعات و عبادات شما و همه دوستان قبول و عیدتان پیشاپیش مبارک.
آنچه را بندگان صالح خداوند از او می طلبند را برایتان خواستارم.
چقدر عالی :)
من تجربه کتابخوانی جمعی را داشته ام و مژده می دهم که آدم بسیار و بسیار و بسیار بیشتر از آنچه که خودش به تنهایی دستگیرش می شود، می فهمد.

پگاه گفت :

اندر تعریف ادب:
مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون گوید: دانش و فرهنگ ، و پاس و شگفت و طریقه‌ای که پسندیده و به اصلاح باشد و نگاهداشت حدّ هرچیزی.
و ابوزید گوید: ادب ملکه ایست که انسان را از آنچه ناسزا باشد بازدارد.
و نیکوتر آنست که ادب را تعبیر به ملکه کنیم. زیرا ملکه است که در روان آدمی رسوخ می‌یابد و از این رو اگر مفهوم ادب در نفس انسان راسخ نگردد نمی‌توان آنرا ادب نامید.

به نظرم یکی از آداب حضور در چنین مجلسی، باید این باشد که با خارج شدن از جلسه حال و هوای آن از سرمان بیرون نرود، درسی که می آموزیم و درس زندگی است ملکه ذهنمان باشد.
تا جلسه بعد بازهم فکر می کنم…

رها گفت :

سلام

می گویند ملحق شدن به مسیر حقیقت در چنین کلاس درسی، تنها به ملازمتی پیوسته و پا به پای اهل بیت -علیهم السلام- داشتن؛ میسر می شود.
و
تقدم بر ایشان یا تاخر از آنان را جز خروج از مسیر و نابودی، سرانجامی نیست.

ممنون از دعوتتان به این همراهی

خورشید خانوم گفت :

سید مهدی شجاعی از نشر ِ نیستان، کتابی دارد تحت عنوان آیین ِ زندگی، کتاب، به جز مقدمه ی کوتاهش، همین نامه است(متن عربی در کتاب موجود است) با ترجمه ی تقریبن متفاوت آقای ِ شجاعی، که به علت کم حجمی به نسبت نهج البلاغه برای حمل و نقل بهتر است.
به علاوه، کتاب، فضای سفید و خالی زیادی دارد که برای حاشیه نویسی و ثبت حرف های این کلاس در آن، می تواند مفید باشد.

ندای عدالت گفت :

سلام…
راستش من همیشه سر کلاس درس استرس داشتم چه برسه به اینکه معلم این کلاس امام معصوم باشه…
نمیدونم از کجا شروع کنم؟
فکر میکنم باید به هر چه میگم اول باور داشته باشم و این چقدر سخته…

تشنۀ زندگی گفت :

سلام وطاعات قبول ….عید بندگی مبارک
مدتیست خوانندۀ وبلاگ آقای کوچکتان (آقای کوچکمان) هستم.بارها خواستم کامنت بذارم ولی …………………….
همیشه دعاگوی شما وخانوادۀ عزیزتان هستم،گاهی حتی غبطۀ صبر و ایمانتان را خورده ام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مستأصل وسردرگم شده ام در زندگی!!!!!!!!از خدا خواسته ام ماه رمضان امسال رو ماهی متفاوت برام قرار بده و حال خوشش رو برام دائمی کنه.فکر میکنم این کلاس شما نشونه ای باشه برام………..لااقل دوست دارم اینگونه فکر کنم!
پس با تمام بیسوادیم(بدون اغراق)سعی میکنم پای ثابت این کلاس باشم ،شاید جرعه ای نصیبم باشد.

عارفه گفت :

آفرینتون چسبید :) انشالله بعدا در مورد استنباطتون برامون بنویسید.

دلارام گفت :

سلام
در مور روش (عمل و تامل) توضیح کم دادید. تاملش کمی مفهومه ولی عملشه نه! میشه کمی توضیح بیشتر؟!
————–
سلام
علم به قصد عمل است و به عبارت دیگر، علمی که به عمل نیاید، به هیچ کار دیگری هم نمی آید. آن عمل هم دوگونه است. یک عمل که مقدمه فهم است و یک عمل که نتیجه فهم. یعنی کارهایی هست که باید انجام داد تا ظرف عقل برای درک علم تطهیر شود. و چون تطهیر شد علم حاصل می شود و بعد از آن علم را باید به عمل کشید

Alireza گفت :

Be nazare man, avvalin ghadam fahmidane “be name khoda”st…
Sharte avval ghadam anast ke majnun bashi…
Inke khodemuno bezarim kenar…
——————-
بله، این هم نگاه خوبیه…
البته این اولی است که آخر هم هست
یعنی اول و آخرش همین است.

كاش آن ناگفته ها از الف را بنويسيد.از نماز كه سلوك دين است…
من با همان يك جمله ي شما به نماز مشتاق تر شده ام.و هميشه اين سوال را داشته ام كه چرا دوبار تكرار؟ چرا 8 ركعت عين هم؟چرا خم و راست؟ چرا نشسته نه؟ چرا بي وضو نه؟ مي دانم همه از سر خامي ست…اما پاسخ هاي معمولي قانعم نميكند…راستش به دلم نمي نشيند…
درك گفته هاي شما در اين باب شايد دلم را قرص تر و صدايم را رساتر نمايد…

فا گفت :

اگه قابل بدونید همکلاسی تون بشم… مجنون صحرا گرد بشم… اجازه هست؟!
دلم ب این کلاسا احتیاج داره!
——————
خیرمقدم…

خورشید خانوم گفت :

سلام
هنوز به تحقیق نرسیده م اما، چند سوال دارم که اگر پاسخ شان را از شما بخوانم می تواند در آدابی که به دنبال ش هستیم کمک مان کند. در مورد فکر کردن به موضوع هم، کنار ِ موج های ِ دریا، به حد وسع، وقت گذاشتم :)
سوال اول: امام علی (ع) معمولن از تشبیه زیاد استفاده می کنند. (علت پرسیدن سوال این است) و اگر بناست در این راه، معصوم را در طول حضرت حق قرار بدهیم این سوال موضوعیت پیدا می کند. در آیه ی 26 سوره ی بقره می فرماید: “و خدا را شرم و ملاحظه از آن نیست که به پشه و چیزی بزرگتر از آن مثل زند، پس آن هایی که به خدا ایمان آورده اند می دانند که آن مثل حق است از جانب او، و اما آن هایی که کافرند می گویند: خدا را از این مثل چه مقصود است؟ گمراه می کند به آن مثل بسیاری را و هدایت می کند بسیاری را! و گمراه نمی کند به آن مگر فاسقان را” (ترجمه ی الهی قمشه ای)
سوال م این است که حد پرسش ما تا کجاست که مصداق این آیه نباشیم؟ یعنی نگوییم “علی را از این مثل چه مقصود است؟” که به دنبالش خدایی نکرده در مقابل اهل ایمان، و از آن بدتر در زمره ی کافران و فاسقان قرار بگیریم؟

سوال دوم این است که مرز برای تعمیم فرمایشات معصوم چیست؟ مثلن ما همیشه آن چه در مورد رزق مادی شنیده ایم را به رزق معنوی هم تعمیم می دهیم و … ولی این کار تا کجا درست است؟

و اما در مورد فکرهای خودم:
1) گمانم بدیهی ترین پیش نیاز این باشد که با وضو سر کلاس درس مان حاضر شویم. با وضو بخوانیم و با وضو فکر کنیم و با وضو بنویسیم

2) همیشه وقتی سراغ کتاب های مذهبی می روم، اصطلاحاتی هست که گیرم می اندازد. مثلن ماهیت وجود و حرف های صدرالمتالهین و … اگر این جا هم بناست از این چیزها استفاده شود، ای کاش یک نفر با یک زبان ساده برای امثال من عامی این مسائل را توضیح بدهد که در متن درس باشیم و انقدر کلافه ی حاشیه نشویم.

در آخر
پیش نیاز پاس کردن خوب است اما بعضا انقدر خودمان را درگیر این مرحله می کنیم که از راه می مانیم. یادمان باشد، معلم این کلاس خوب معلمی است.
سال پیش دانشگاهی یک معلم فیزیک داشتم (هرجا که هست خداوند به زندگی ش برکت بدهد) در کار خودش بی نظیر بود. شاهد مثال ش هم این که در مدرسه ای که نود درصد بچه ها برای هیچ درسی تلاشی نمی کردند، فیزیک شده بود خواب و خوراک همه. آن بنده ی خدا، اول ش که آمد، همه نگران بودیم، همه می گفتیم ما از پایه ی فیزیک هیچی حالی مان نشده، شما هرکاری هم بکنید نمی شود و آیه ی یاس می خواندیم، می گفت گذشته هرچه که بوده بوده، حالا “آقا فلانی” این جاست و خودش بلد است چه کار کند، شما فقط پا به پای من جلو بیایید. آنقدر خوب درس داد و آنقدر با همه مان رفیق شد که فیزیک شد امید کنکور همه ی بچه های کلاس. همین آدم آنقدر به جا و کاربلد!! عصبانی می شد که کسی جرات نداشت نفس بکشد وقت ِ خشم ش.
یعنی می خواهم بگویم معلم که آدم حسابی باشد، کلاس هرچقدر هم پیش نیاز پاس نکرده و بی سواد و تعطیل و بی نظم باشد، بلد است چه کار کند که به مقصد برساند آدم را. خودمان را بسپاریم دست معلم کلاس که به اندازه ی یک خلقت، آدم تربیت کرده است.

+ به دریا و در فکر می کردم، یک تعبیرش هم می تواند دریایی باشد که علی ست و دری که حاصل دریاست که حسن است. :)
—————————–
علیک سلام
البته غرض از مباحثه و فکر کردن سوال و جواب نیست. ما همه سوالیم و البته همه میتونیم جواب داشته باشیم. چند تا نکته در خصوص این مواردی که فرمودید دارم:
1- سوال اولی که فرمودید در مورد چه کنیم که ذهن و فکر از خطا مصون بماند. خب این سوال از قرنها پیش دغدغه اهل فکر بوده و راه حل هایی هم برای این موضوع پیدا کردند که مجموعاً در علمی به نام «منطق» بحث شده. چاره در امان ماندن از این مشکلی که گفتید، رعایت قواعد منطقی است.
2- تعمیم و استنباط از متن هم موضوع یک دانش بسیار بسیار سخت و پیچیده است که قرنها موضوع بحث علمای دینی بوده تحت عنوان «اصول» که البته جون اغلب برای استنباط احکام فرعی استفاده شده تحت عنوان «اصول فقه» تعلیم و تدریس میشه و منابع متعددی هم داره.
3- مباحثی مثل ماهیت، وجود و حرفهای صدرالمتالهین حاشیه نیست بلکه تفسیر نفسی و عقلی همان معارفی است که از صراط وحی به ما رسیده. آیا می شود معتقد بود ملا و فقیه و اسلام شناسی مانند ملاصدرا، سالها در کهک خلوت کرد و از مردم گوشه گرفت تا ماحصل اینهمه سختی و مطالعه و خلوت و ذکر و تامل و تحمل و… حاشیه ها باشد؟ یا باید احتمال داد که ملاصدرا، حقیقت دین را در این مفاهیم یافته است؟
4- وضو، راز بلندی است.
5- حق فرمودید… معلم ما معلم بزرگی است

سایه گفت :

عالی است.بسیار عالی
باز هم سپاسگزارم. افتخار میکنم به حضور در چنین کلاسی!

کتابدار گفت :

بحثی که دوستان در مورد وضو داشته اند بسیار بجا و درست است من هم موافقم وضو نور است و خداوند وقتی قصد میکند خودش را معرفی کند میگوید نور آسمانها و زمینم
هر وقت قرار باشه سرکلاسی برم یا جایی که کسی قرار است برایم چیزی توضیح دهد با خودم این دعا را میگویم: اللهم اقسم لی حلماً یسد عنی باب الجهل خدایا به من صبری عطا کن که درهای نادانی را بر من ببندد
در مورد داستان موسی وخضر مطلبی مسلم است و انهم اینکه کم صبری موسی برای دانستن غیر از آنچه در ظاهر بود باعث شد که او از درک محضر استادش خضر محروم شود امیدوارم صبور باشیم برای دانستن آنچه مولا قصد گفتنش را داشته است و صبور باشیم در مورد آنچه از هم میشنویم
راستی از اینکه یه راه باز کردید برای گفتن و شنیدن ممنون
———————–
در مورد تعبیری که از حکایت موسی و خضر دارید نگاه بنده هم شبیه نگاه شماست. یعنی برخلاف دوستانی که مزیت موسی میدانند که پرسش مطرح کرد؛ بنده در خصوص همین «پرسش» بحث دارم و سوالات موسی را نه از سر برتری علمی بلکه استطاعت کم در درک مقام خضر میدانم و این لفظ عدم استطاعت متن قرآن است.
اما اینکه فرمودید، «صبر» خیلی کلید مهمی است که این صبر چندین بعد دارد و کلی حرف.

پگاه گفت :

ادب حضور؛ همان قدر که ادب در مجلس لازم است و در خارج از آن هم ضرورت دارد.
در خارج از جلسه کلا از کلاس فارغ نشدن، در حال و هوای مجلس بودن و ماندن؛ نه مثل بچه های بازیگوشی که منتظر خوردن زنگ و در رفتن هستند و همه چیز را پشت در کلاس می گذارند.
با جمع و با جلسه و با متن زندگی گردن – اگر طعم “دانشی را با دل آموختن” را چشیده باشیم می دانیم که همه مطالب بالا خود به خود رخ می دهد و نیازی به تلاش برای کسب آن ها نیست. پس با “دل” حاضر باشیم و با “دل” بشنویم و با “دل” بفهمیم.
صاحب مجلس خیلی بزرگوار است، هم اوست که در سختی ها ناخودآگاه نامش بر زبان می آید. یادمان باشد و مطابق شأن او شاگردی کنیم.

پگاه گفت :

فکر کردن به پیش نیاز نگرانم می کرد؛ اما بالاخره زیان دیده ها هم یکجا باید سود کنند دیگر! حافظ هم بهمان مژده داده پس تلاشمان را می کنیم.داشتن زمینه مشترک و قرار گرفتن در عالمی که این سخنان متعلق به آن است و مرتبط شدن با آن سرچشمه ای که این معارف رودهای جاری از آن هستند.
آشنا بودن با ادبیات و نحوه بیان و اصطلاحات و شیوه استدلال صاحب سخن.
می دانم که پیش نیازها خیلی بیشتر ازین حرفهاست اما بگذاریم با همین توشه کم شروع کنیم؛ حافظ هم که گفته دریاب وقت و در یاب
به علاوه همت جمع و انفاس سحرخیزان دست های خالی ما را پر خواهد کرد.

سارا گفت :

سلام ميشه در مورد تطهير ظرف عقل براي درك علم توضيح بدين لطفا وازپيش نيازهاي اين كلاس فكر ميكنم اشنايي با منطق و اصول كه شما اشاره كردين باشه يعني ابزار كاره كه من به شخصه اشنايي ندارم و فروتني وتشنگي وشوق هم لازمه

سارا گفت :

سلام ميشه در مورد تطهير ظرف عقل براي درك علم توضيح بدين لطفا وازپيش نيازهاي اين كلاس فكر ميكنم اشنايي با منطق و اصول كه شما اشاره كردين باشه يعني ابزار كاره كه من به شخصه اشنايي ندارم و فروتني وتشنگي وشوق هم لازمه حداقلش ميخوام بدونيم ازكجا آمده ام امدنم بهر چه بود به كجا ميروم اخر…..

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.