نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

ديار محبت

اکنون سال شصت و یک هجری قمری است

حسین بن علی حال 57 سال از عمرش سپری شده و مهیای قیام عاشوراست. نام دو برادر ناتنی در حکایت محرم 61 برجسته است. یکی محمد 45 ساله است که فرزند علی بن ابی طالب از کنیزی به نام خوله است که در جنگ یرموک اسیر شد و به مدینه آمد و برادر ناتنی دیگر عباس است که فرزند فاطمه کلابیه ملقب به ام البنین است که در آن سال 37 ساله است.

هنگامی که حسین عزم کوفه می کند، این دو برادر ناتنی راهشان از هم جدا می شود. یک سوی ماجرا عباس است که دل از دنیا شسته و همراه برادرش هست و هست. یک سوی ماجرا محمد است که نه تنها عزم همراهی ندارد بلکه اصرار عجیبی در دعوت برادر به سازش دارد. روحیات محمد از نصایحش به حسین عیان است؛ او بسیار دلسوزانه و مشفقانه! برادر بزرگتر خود را نه چون امام که چون جوانی که از سرد و گرم روزگار بی خبر است نصیحت می کند که:

«فَقَالَ لَهُ يَا أَخِي- إِنَّ أَهْلَ الْكُوفَةِ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِأَبِيكَ وَ أَخِيكَ- وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ يَكُونَ حَالُكَ كَحَالِ مَنْ مَضَى- فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُقِيمَ فَإِنَّكَ أَعَزُّ مَنْ بِالْحَرَمِ وَ أَمْنَعُهُ- فَقَالَ يَا أَخِي قَدْ خِفْتُ أَنْ يَغْتَالَنِي يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ بِالْحَرَمِ- فَأَكُونَ الَّذِي يُسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هَذَا الْبَيْتِ- فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ فَإِنْ خِفْتَ ذَلِكَ فَصِرْ إِلَى الْيَمَنِ- أَوْ بَعْضِ نَوَاحِي الْبَرِّ فَإِنَّكَ أَمْنَعُ النَّاسِ بِهِ- وَ لَا يَقْدِرُ عَلَيْكَ أَحَدٌ.»

ترجمه: از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود: آن شبى كه امام حسين عليه السّلام تصميم گرفته بود فرداى آن از مكه خارج شود، محمد بن حنفيه به حضورآن حضرت آمد و گفت: اى برادر! تو پيمان‏شكنى اهل كوفه را نسبت به پدر و برادرت ميدانى. من مي ترسم از اين كه مبادا حال تو نظير حال آنان شود. اگر صلاح ميدانى در مكه اقامت كن، زيرا مقام تو در مكه از هر كسى بالاتر و منيع‏تر است.

امام حسين عليه السّلام فرمود: اى برادر! من مي ترسم يزيد بن معاويه مرا در مكه معظمه كه احرام امن خدا است غافلگير نمايد و بوسيله من حرمت و احترام خانه خدا از بين برود. محمد بن حنفيه گفت: اگر اين خوف را دارى پس متوجه كشور يمن يا گوشه و كنار بيابانها شو، زيرا بدين وسيله احترام تو محفوظ خواهد بود و احدى دست بر تو نخواهد يافت. (لهوف سیدبن طاووس – دفتر نشر نوید اسلام قم – 1378 – صفحه 81)

در این شامگاه اول محرم – سه شنبه 14 آبان 1392 – به خودم نهیب می زنم که حالا در همینجا یک درنگ کن! یک درنگ عاقلانه. اصلا یک شب را در همین قصه خلوت کن. ببین حکایت این سه برادر که هرسه از فرزندان علی بن ابی طالب هستند چه عمیق و آموزنده است. فرزند علی هم که باشی، آیین پیمودن را اگر ندانی فرو می‌مانی. این مکتب سوگند برادر با هیچ کس ندارد. «ادب آداب دارد» و اگر بر این آداب وفا کردی، صفا می کنی و اگر بی وفا شدی، به خود جفا کردی.

اندیشه کن…

تاريخ: ۱۴ آبان ۱۳۹۲
دسته بندي: حسین شناسی
1,845 بازدید


ديدگاه هاي شما

فا گفت :

بازم از این وقایع برامون بنویسید لطفا…

عاطفه گفت :

فرزند علی هم که باشی، آیین پیمودن را اگر ندانی فرو می‌مانی
وای

یه مامان گفت :

آموزنده بود.ممنونم

وقف شده گفت :

التماس دعا … برای همه ، برای خواننده هاتون ، برای من …

پگاه گفت :

چقدر لباس سایتتون زیبا شده.

پگاه گفت :

توی این ماجرا میشه هزار توجیه آورد برای نرفتن و ماندن: آسوده زندگی کردن، زندگی خود را گرفتن و باقی را به حال خود گذاردن، خداوند مارا مسئول خود کرده و بس و …
و توجیه بدجوری یقه آدم رو میگیره و تشخیص رو سخت می کنه.
ما باید برای همه این لحظات آماده باشیم. این لحظات تو زندگی ماهم پیش میاد.

سپید گفت :

“برادری “به تعداد نیست…
به “وفادارییست”
یوسف یازده برادر داشت
و حسین ،
تنها ” عباس ” را…

سمیه گفت :

بسیار آموزنده و تامل برانگیز بود. ممنون میشم بیشتر در مورد وقایع محرم بنویسید .

عزاداریهاتون قبول

زری گفت :

یه جمله عجیب تو کتاب نهضت عاشورا از امام حسین خطاب به محمد بن حنفیه خوندم ولی نتونستم خوب درکش کنم میفرمایند:”گویی دنیا هرگز نبوده است وگویی آخرت هرگز زوال نداشته است”این نامه رو با پیکی در بدو ورود به کربلا به مدینه میفرستن!مثل رمز میمونه!

وقف شده گفت :

اینجا رو گشتم بلکه پستی (به جز اونی که خوندم) پیدا کنم مرتبط با محرم ..
که پیدا کردم
این محرم دعامان کنید…
دعا مان کنید .

وقف شده گفت :

می دونستم این پست رو قبلن خوندم اما نمی دونستم کامنتم گذاشته بودم و اینکه طلب دعا هم کرده بودم !

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.