- می | Mey - http://mey.ir -

راز خاموشی

هشت ماه است که کلمه ای به «می» ننوشته ام. نت سکوت این سمفونی از گـِرد سپید هم طولانی تر شده! تابحال به سکوت فکر کرده ای؟ سکوت به معنای سخن نداشتن نیست بلکه به معنای سخن نگفتن است. اما چه میشود که کار به ورطه «سکوت» می کشد. راز خاموشی چیست!؟

برای درک سکوت ؛ باید «سخن» را شناخت.

سخن واسطه معناست میان متکلم و مخاطب. «کلمه» آنجا دوست داشتنی است که واسطه ای باشد میان «گوینده» و «محبوبش». مانند پلی که دوسوی یک پرتگاه را به هم متصل می کند. آن وقت است که جریانی از عواطف جریان می یابد و تردد معانی شکل میگیرد.

حالا یک لحظه درنگ کن!

خوب به این جمله ای که می گویم فکر کن…

اگر «محبوب» ، قبل از کلمه ایستاده باشد؛ آیا باز هم میل به کلمه باقی خواهد ماند؟

منظورم را متوجه نشدی … نه؟ ببین با این شیوه کتابت میتوانم منظورم را برسانم:

مخاطب → کلمه → متکلم

یعنی هرگاه بعد از کلمه «مخاطب» ایستاده باشد، جریان کلام آغاز خواهد شد. یک قاعده ساده برای «سکوت» این است که مخاطب نباشد. اینجا ما با مداری روبرو هستیم که به آن لامپ متصل نیست. پس جریان الکتریکی اساساً از منبع انرژی آغاز نمی شود. این سطح ساده ای از مساله سکوت است. کسی نیست که با او حرف بزنم یا کسی نیست که با او حرفی داشته باشم.

اما سطح پیچیده تری از سکوت نیز وجود دارد. آنجا که مخاطب قبل از کلمه است! … عجب! میدانم شاید این عبارتها مبهم باشد. برخی حرف ها مانند تصویر آن سوی یک پنجره بارانی است. تنها توزیع گنگی از نور و سایه را می توان دید.

 

یکباره دیگر این سطر بالایی را بخوان! گاهی متکلم با مخاطبی سخن می گوید که قبل از کلمه ایستاده. یعنی نمودار «بیان» به این ترتیب تغییر می کند:

کلمه  مخاطب → متکلم

آن وقت هست که متکلم اگر چه صبح تا شب مشغول سخن گفتن است اما شما اگر ساعتها در کنار او نشسته باشی، کلمه ای از او نخواهی شنید. من این شعر عرفی شیرازی را همیشه در همین معنا با خودم زمزمه میکنم:

گفته گویی است بنازم به دل خاموشی           که اگر لب بگشایم ز سخن باز افتم

عجب غوغایی است در پس برخی سکوتها … مناجات مولا در روز عرفه را باید اینگونه چشید. حالا با این قاعده طعم دارد اگر بخوانی  «کیف اُترجِمُ بمقالی و هومنک برزٌ الیک» : چگونه با گفتنم شرح دهم در حالی که آن گفتن هم از تو رسیده است. چه حاجت به سخن است آنگاه که تو قبل از سخن ایستاده ای نه بعد از سخن.

***

اول : شاید اگر روزی مجالی و حالی باشد بتوان بحث کرد که جبرائیل میان منبع وحی و رسول است یا میان رسول و مستمع وحی که ما عامیانیم …

دوم : حالا اگر مجال پرواز در کلمات و معانی بود می شود در سطح بالاتری پرواز کرد. آنگاه از خودمان بپرسیم اگر میان مخاطب و متکلم تفکیک ممکن نبود چه!؟