نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

راه و رسم دلبری

girl

تا برود…

از همان تابستانی که درس و مشق دبیرستان تمام شد شروع به کار کردم، فروشندگی، کتاب داری، بسته بندی، مغازه داری، تدریس، و…
ماههای اول دانشجویی، در مغازه ای کار میکردم. صنف سختی بود بالاخص که بیشتر مراجعین دختران جوان بودن. یادم هست یک دختر جوانی بود هر روز می آمد و هربار هم یک جنس را قیمت میکرد. به رغم آنکه حجاب کامل و سفت و سختی هم داشت، اما نمیدانم این چادر چه مشکلی داشت که بارها و بارها باید درستش می کرد و من هم به رسم هر روز باید آنقدر سرم را به فاکتورها و بعضا تمیز کردن پیشخوان و… گرم میکردم تا برود…
یکبار مادرم بیرون مغازه داخل را نگاه میکرد و بعد از این دخترخانم داخل آمد و سلام و علیک و احوال پرسی کرد و گفت چه خوب است که لااقل مشتری‌هایت محجبه هستند. نخواستم دل مادرانه اش را نگران کنم و الا میگفتم عزیزجانم، از آن سمت که تو میبینی حجاب است. از این سمت که من ایستادم دنیای دیگری است!

***

سحر امروز ؛ یعنی هشتم مهر 92
دوباره یاد آن دخترک و کارهایش افتادم… نه یاد خود ِ خودش. بیشتر یاد خدایش.

شیوه دلبری خدا نیز اینگونه است. هر روز و هر روز به بهانه ای سر راهت سبز می شود. خدای من خدای دلبری هاست. او همواره همان لحظه ای که باور کرده ای همه چیز در یک سیاهی ناگشودنی فرو رفته و همه راههای پیش رو پیچیده در یک حجاب سخت است، بادی به چادرش می اندازد و تو را به تماشا می طلبد.

گاهی به یک متن، گاهی به یک رویا، گاهی به یک صدا، گاهی به یک خبر، گاهی به یک منظره؛ گاهی به عطر یا طعم.  خلاصه به هربهانه ای به دلت دست می اندازد… به قول استادی می فرمود همه فلسفه خلقت همین شعر است:

اومد لب بوم قالیچه تکون داد

قالیچه خاک نداشت، خودشو نشون داد

 آری ، آری … همه چیز بهانه ای است که خودی نشان دهد… آری ، آری … گاهی از آن سمت که تو میبینی حجاب است. از این سمت که من ایستادم دنیای دیگری است! و گاه از این سمت که من ایستاده ام حجاب است و از آن سمت که تو ایستاده ای دنیای دیگر.  آری ، آری …

خدای من، هر روز به بهانه ای می آید و گاهی بادی به چادرش می اندازد…

تاريخ: ۰۸ مهر ۱۳۹۲
دسته بندي: او
2,412 بازدید


ديدگاه هاي شما

من گفت :

سال هاست سمت سیاه چادر به طرف ماست…روی بازش به سمت دیگریست و سیاهی حجابش را من می بینم…

آمده بودم بنویسم سکوت این جا دلم را پر از غم می کند که دیدم نوشته ای دیگرست. خدا خیرتان دهد!

دلارام گفت :

“همان لحظه ای که باور کرده ای همه چیز در یک سیاهی ناگشودنی فرو رفته”
خداست دیگر، همان خدایی که خودش می گوید أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ! همان خدایی است که در همان لحظه ای که آدم گمان می کند در سیاهی شب روزنه ی روشنایی نیست روز را و گشایش را از دلش بیرون می کشد…

مامان مهدیه گفت :

سلام انشاا عاقبت به خیر بشی آقا( به گمانم ) سید که با طرق بسیار جالب عشق آن کریم یکتا رو در دل های بسیاری شعله ور می کنی .من بنده قلم زیبایی ندارم برای تقدیر و تشکر از شما فقط یک دعای مادرانه برایتان می کنم شما ومهربان عزیز و علی آقا در پناه خود مهربانش انشاا

شکیبا گفت :

وقتی اون خانوم اونطوری دلبری می کرد وشما سرتون رو پایین می انداختین ، حتما دلش می شکسته . نه؟
وقتی خدا اینجوری دلبری می کنه و ما سرپایین می اندازیم که نبینیم یعنی چه حالی می شه؟

عاطفه گفت :

فنا شدیم رفت

پگاه گفت :

خدا دلبری ست که تا آخرش ایستاده؛ خدا نامرد نیست!

زهرا گفت :

علی رضا گفت :

هرچی رفتم جمله ادبی بنویسم نتونستم یعنی نشد.
خدایی مطالبتون جالبناک و لطیف و بااحساسه.
حال اومدم.

شادی گفت :

واقعن!

الهام.م گفت :

نگاه نکردیم، دل به دلبری کردنش ندادیم، عاشق دلباخته تر از او ندیدم که باز هم آمد و دلبری کرد……………..
به فدای دلبری کردن خدا، دلم را بردی دگربار

شیما گفت :

تازه اومدم و اینجا رو دیدم ….حس خاص و دوست داشتنی داری اینجا …
خیلی حرف دارم …. ذهنم مثل همیشه پره …. زندگی چقدر سخت میشه هر لحظه که به عمرت اضافه میشه ….
خیلی جاهاش خیلی سخت تر میشه …
اما نزدیک به یه سال هست که مثل گذشته سر جنگ با خیلی چیزها رو ندارم …
اقای پدر اینجا رو خیلی دوست دارم ….همه چیز حس خیلی خوبی داره اینجا ..حتی این فونت …
فعلا ..
در پناه حق

س گفت :

برسر رشک نام او
وام رخ قمر برم
امشب د لتنگ او هستم
اوست نشسته در نظر
من به کجا کنم

س گفت :

برایم دعا کنید

فا گفت :

چه قدر دل انگیزه وقتی یکی برات دلبری کنه اونم وقتی اون یکی خدا باشه!

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.