نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

روزها (1)

اول اردیبهشت93

دیشب در کتاب فروشی «—» بیشتر از آنکه سرگرم دیدن کتابها باشم؛ سرگرم خوشحالی مرد پا به سن گذاشته کتاب فروش بودم که در کنار دخترش نشسته بودند و به هم دل میدادند. صحبت بهانه بود، از تخم مرغ خوردن ظهر تا کارهای عقب مانده کتاب فروشی؛ آنچه بود، خوش ترین دقایق «پدری و دختری» بود.

با خودم خیال میکردم چه حظی داشت اگر من جای این مرد بودم. کتاب فروشی، شغل لذیذ من در کنار دخترم. با همه جانم، محتاج دختری بودم که محبتش سر زبانش باشد، بی هیچ آداب و ترتیبی تصدق پدر برود تا بی هیچ مضایقه ای، او را غرق در پدری خود کنم. علی عاقبت مرد خواهد شد. نمیتواند در ابراز احساسات، جای گمشده مرا پر کند.

در قفسه ها چشمم به «اعترافات» روسو افتاد. نمیدانم چرا دلم نیامد سی و چند هزارتومان پول کتاب بدهم اما از کارش خوشم آمد. خوب است آدم از زندگی روزانه خودش بنویسد. نمیدانم، شاید من هم از همین فردا که اول اردیبهشت است آغاز کنم به روزانه نویسی.  اسمش را نمیدانم چه بگذارم. روزها؛ صحبت، ایام، یک عدد خالی، تاریخ …

تاريخ: ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
1,265 بازدید


ديدگاه هاي شما

فرزان گفت :

از اولین باری که خیلی اتفاقی به آقای کوچک رسیدم خیلی میگذرد…….فقط میخواندم وغرق میشدم…..هیچوقت هیچ کجا نظر نمیگذاشتم…….اما وقتی به اینجا میرسم ……..حالا دیر زمانیست که فقط به شوق می و پست جدیدش پشت سیستمم مینشینم…..از همان زمانی که دبیرستانی بودم و عاشق خواندن ونوشتن همیشه احساس میکردم وقتی خدا به یکی قلم خوب میدهد در واقع رسالتی بر دوشش میگذارد…..چه برسد به اینکه خدا این صاحب قلم را لایق صاحب درد بودن هم بداند…….صاحب نظر نیستم…….اما حق رسالتتان را خوب به جا می آورید….پس بنویسید….حتی از مکاشفاتتان……اجرکم عندلله.

امیر گفت :

به به خوش بحال ما!مشتاقیم آقا.

رويا پوراذر گفت :

دعا مي كنم از سفره بركت الهي چنان چه مصلحت بأشد هر چه زودتر دختري سالم و صالح به جمع سه نفره تان افزوده شود واقعا دختر نعمتي وصف ناپذير است( مادر سه دختر)

... گفت :

ما رو هم مستفیض می کنید از روزانه نویسی هاتون ؟؟

مامان پرهام گفت :

به به چه عالی بنویسید که ما تشنه ی خواندنیم.

يه مامان گفت :

سلام
ديروز حديثي ديدم از حضرت رسول (ص) نقل به مضمون كه داشتن دختر يكي مانعي در برابر آتش، دوتا …
فضولي نباشد تفاوت سني 5سال براي كودكان خيلي مناسب و توصيه شده است.
رحمات و نعمات الهي برشما خانواده ارديبهشتي.

سارا گفت :

اگه بشه مثه گذشته به كمنتا جواب بديد خيلي خوبه.
حس كردم بي جواب موندن اين كامنتهايي كه در نهايت لطف و احترام براتون مذارن خيلي بي احترامي و … است
—————
اول : کامنت خودش «پاسخ» به «نوشته» است ؛ پاسخ الزاما پاسخ نمیخواهد
دوم : فکر میکنم مخاطب آنقدر سعه صدر دارد که بداند این بنده خدای نویسنده اگر مجال عادی داشت، که مینوشت. وقتی به نوشتن در وبلاگ نمی رسد، به طریق اولی کامنت را به لطف خود می بخشد
سوم: کدام کامنت حاوی سوالی است که بی پاسخ مانده!؟

سارا گفت :

اين هم نگاهيست…

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.