نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

زندگی کوکی

امروز صبح وقت شمعدانی هایم را آب میدادم، زبان درد و دلم باز شد. گفتم تقصیر شما نیست که تشنه اید، تقصیر اندیشه مزخرف حاکم بر ماست. از شما چه پنهان، حتی من هم تشنه ام…  همه چیز شده است «کوکی». یعنی اساساً زندگی شده است زندگی آدمهای کوکی. یک نظم دقیق احمقانه و غیرمعقولی بر زندگیمان چیره شده که هیچ ربطی به «نظم» ندارد. فقط چون همه چیز در فواصل منظمی باید تکرار شود نامش را گذاشته ایم «نظم».

گل را که میخری از فروشنده بپرسی آبدهی اش چطور است، با یک ژست کارشناسانه ای می گوید هر روز، یک روز در میان، هفته ای یکبار. انگار ماشین خریده ای و یا آب مثل کوک است که ده بار بچرخانی صد قدم طی کند. نه می پرسد دمای خانه چند است، نه یادت می دهد که حساب و کتاب فصل چیست، از همه اینها گذشته آمدیم و ریشه یک گل بیشتر آب کشید، باید تشنه بماند تا جیره آبش برسد!؟؟

shamdaniاولین بار پیرمرد باغبانی که شاگردی اش را میکردم یادم داد که حساب و کتاب ندارد. گفت خاک زبان دارد، بجای اینکه از من بپرسی از خودش بپرس کی وقت آب دادن است. هر گلدانی هر وقت تشنه باشد، خاکش خشک می شود، وقت آب دادن است. یک وقتهایی هر روز یک وقتهایی چند روز یکبار…

اصلا ما را نسبت به پیرامونمان «کر» و «کور» تربیت کرده اند. همه چیز کوکی است. فکر کرده ایم نظم یعنی «همه چیز در فواصل یکسان مثل دیگران!» و وای از این «مثل دیگران»! عاشقی در فواصل یکسال، غذا خوردن در فواصل یکسان، سرکار رفتن در فواصل یکسان، خوابیدن در فواصل یکسان، حمام رفتن در فواصل یکسان. همه چیز از بیخ یکسان… این شد زندگی منظم!! یکسان یکسان یکسان … تکرار تکرار تکرار کرار رار ار ررر

غذا روزی سه وعده… حالا بگویی من الان گشنه ام می گویند تا ناهار دو ساعت مانده! وقت ناهار هم برسد گشنه نباشی هم باید خورد چون دو ساعت بعدش وقت ناهار نیست و فرصتی نیست. ظهر اگر خوابت بیاید می گویند الان که وقت خواب نیست یعنی وقت خواب کوک شده و در فلان موعد است. شب دلت بخواهد ستاره بشماری می شود وقت خواب است. اگر غیر از این زندگی کنی مغایر با «نظم» زیستی. حالا بگو این نظم از کجا دیکته شده!؟

اصلا در این شیوه زندگی خارج از این چارچوب نمی شود زندگی کرد. قید های تحمیل شده بر تو آنقدر متعدد است که ناگزیری خودت را در همان قالب حبس کنی. زندگی امروز ما یک ارزش دارد و آن هم در یک کلمه خلاصه می شود «کار + مند». حتی «دانش جویی» هم کارمندگونه اش مقبول است. یعنی مدت یکسانی، حرف های تکراری را، بخوانی برای رسیدن به درجه ای یکسان. همه با انواع مختلف سواد می شود لیسانس، فوق لیسانس، دکتری، حالا تمایز دکتر فهمیده، با دکتر درس حفظ کرده دیگر عیان نیست. دکتر شدی رفت. رورچپان خواندی یا باعشق. فهمیدی یا نفهمیدی. خلاقی یا نیستی شده ای مهندس.  این می شود کارمندی. همه چیز در ازای مزد یکسان. در فواصل یکسان. از ساعت 8 تا 16 می شود کار! حالا در این حد فاصل چه تمایز و کیفیتی بین افراد هست می شود فرع ماجرا. حضور فلان قدر ساعت در دانشکده می شود تکلیف هیات علمی، حالا علم کجا، تمایز کجا، کیفیت کجا دیگر مساله اصلی نیست. قواعد یکسان، فواصل یکسان…. همین!

شاید به همین خاطر من انقدر با این زندگی ناسازگارم. چون کارمند خوبی نیستم. هیچ همکار و کارفرما و مدیری نمی تواند تحمل کند که یک کارمند، کارشناس یا همکار یکباره وسط جلسه بگوید من خسته شدم و برود. یا مثلا بگوید دیشب تا صبح دوستداشتم کتاب بخوانم امروز سر کار نمی آیم. آدمها یا «کارمند» هستند یا بی نظم… اینکه من در دو ساعت کارهایی را انجام دادم که دیگری در سه روز انجام نداده، ملاک نیست. مساله این است که باید 8 تا 16 اینجا بود!

نمیدانم… شاید هم من امروز خشم نهفته اجتماع کوب و آنارشیست گرایم جنبیده است باز … هرچه هست امروز احساس میکنم اختراع ساعت، چقدر مزاحم زندگی طبیعی شده است. جایگزینی «زندگی کوکی» بجای «زندگی طبیعی» مصیبت بزرگی است…

تاريخ: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
دسته بندي: اخلاق عمومی
1,863 بازدید


ديدگاه هاي شما

... گفت :

انشاءالله زندگی راحت وبی دغدغه و بدون اضطراب و بدون “ساعت”
توی بهشت زیبای خدا …

من گفت :

زندگی بی نظمی دارم من. گاهی نگاه که می کنم روزهای سر وقت انجام شدن و تنظیم شده ها حالم بهتر بود. سخت می گذشت اما بهتر بود. شاید چون بلد نیستم خودم تنظیم کننده باشم. شاید هم همه چیز بستگی به خود آن حال خوب و بد داشت.

زهرا د گفت :

دقیقا درکتون میکنم.چون خود من هم از دسته بی نظم ها هستم مخصوصا که من هم کاری که دیگران شاید در یک سال هم انجام ندهند در یک ماه و یا کمتر انجام میدهم. فقط زندگی این فرصت را به ما داده که حالا که دور از دیگران هستیم برای خودمان در بی نظمی خودمان از زندگی لذت ببریم. خیلی زمان برد تا من یاد گرفتم نباید برای اینکه شب بیدار ماندم و کتاب مورد علاقه ام را خواندم خودم را سرزنش کنم. از شما چه پنهان برای افزایش لذت های روحی مدتیست در کنار انجام کارهای به اجبار نظمی دانشگاهی دارم یک کتاب داستان می نویسم. برای اینکه یاد گرفته ام زندگی آنقدر کوتاه است که فقط یک راه برای زندگی داشته باشیم و آن هم انجام کارهای مورد علاقه مان است. دوست دارم دم مرگ بگویم خدایا شکرت در این فرصت که به من دادی اینقدر زندگی کردم.

خودش گفت :

اینها که گفته شد همه در فواصل یکسان است و حرفی نیست ………
“جمعه” نویسی را هم به اینها اضافه کنید …….. بعضی اوقات نظم ما را با نظم دیگری منظم می کنند …. ما ناظم داریم …… ما را از روی دفترشان حضور و غیاب می کنند …….
باید برنامه ات را تنظیم کنی که موقع حضور و غیاب ، حاضری بخوری ……
به حال خودمان باشیم و کوکمان نکنند همیشه غایبی می خوریم ….. ما جماعت سوم ها را می گویم …….

أتي گفت :

سطر به سطرش دل من يكي را خنك كرد.ممنون

من گفت :

حرف دلمان بود و شيرين

مه:دی گفت :

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره ی یاری گیرند

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
باید که دمی خدمت معشوق و “می” کنم

مهرا گفت :

لازم به ذکره اولش خوب شروع شده بود و فکر کنم منظور نویسنده رو فهمیدم ولی بعضی جاهاهم باید دقت کرد مثلا توی خود قرآن در مورد خواب شب و فعالیت در طول روز آیه داریم : “وَ هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِباسآ و النَّوْمَ سُباتآ وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً ” در مورد این که همه چیز روی نظمه : “إِنَّا كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ” البته فکر کنم منظور شما این بود که خوب کی این نظمو قرار داده چرا باید مثل همه عمل کنیم این درسته ولی تمام چیزایی که گفتین جزئی از این نیست یه سری نظم ها توی اسلام مشخص شدس و دیگ اینکه وقتی شما گشنتونه لازم نیس صبر کنین تا وقت نهار بیاد ! میتونین یه چیزی بخورین حداقل برا ما که اینجوریه اینکه پس از سالها و در طی تحقیقاتی مشخص شده که اگه صبحونه زیاد و مثلا نهار از اون کم تر و شام کم خورده شه باعث سلامتی میشه و مردمم سعی میکنن که رعایتش کنن از امام صادق (ع) کم در این موارد حدیث ندارم دقیق یادم نیس حدیث هارو منظورم اینه که اینا در طی سالیان جمع شدن و شدن عادت مردم بعضیاش درست و بعضیاش غلط و صد در صد مردم کسی رو به خاطرعمل نکردن به این عادتا مواخده نمیکنن
اما در اون مورد که دانشگاه ها رو مثال زدنین کاملا حق با شماست
در مورد پاراگراف آخرم میدونین به نظر من اگه بخوایم یه کم بزرگتر نگاه کنیم وقتی خود خدا میگه همه چیز روی قاعده و نظمه یه جوری همه ی ما کارمند خدا محسوب میشیم و مجبور به اطاعت امر و امام علی (ع) چقدر قشنگ میگه : وَلا یُمکِنُ الفرارُ مِن حُکومَتِک
و به عنوان حرف آخر چون اولین بار بود سایتتونو دیدم باید بگم گرافیکش بی نظیره :)

سلام گفت :

زمان درگیری!

راحله گفت :

مثل دفعه ی قبل ک خوندمش ، زنده ی زنده….

سعید سعید گفت :

اول اینکه باید بگم حرف های خانم یا آقای مهرا واقعا خوب و علمی و عقلانی است جز اون قسمتی که راجع به ناهار و شامه. در روایات ائمه آمده که دو وعده بخورید: صبحانه و شام. طب سنتی ایرانی هم اینو تایید می کنه. شام هم نباید کم خورده بشه بلکه بسته به نیاز بدن داره و ممکنه خیلی هم مفصل باشه فقط باید بین شام و خواب دوساعت فاصله بدیم.
اما حرف های آقای حسام الدین بیشتر دل نوشته است و در فضای علمی نمی گنجه وگرنه همه ی ما موظفیم به اطاعت اوامر الهی ولو دوست نداشته باشیم اون ها رو. اگر خدا گفته باشه ساعت 8 تا 16 باید بگیم چشم (البته خدا چنین چیزی نگفته به نظرم!!!) قرآن فرموده که : وعسی ان تحبو شیئا و شر لکم و عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم: چه بسا کارهایی که شما دوست دارید ولی شر است برای شما و چه بسا کارهایی که دوست ندارید و خیر است برایتان
اما در مورد متفاوت بودن با بقیه باید بگم که واقعا امکان پذیره ولی خیلی سخته
من مدتیه که سعی می کنم بعد از نماز صبح نخوابم، سحرو بیدار بمونم، شب رو زود بخوابم، ناهار نخورم، شامم رو قبل از غروب آفتاب بخورم، محصولات کاخانه ای با این همه مواد نگهدارنده و شیمیایی و روغن پالم و… نخورم و از مواد تازه و طبیعی استفاده کنم و به جای استفاده از تاکسی یا ماشین شخصی، انتظارهای طولانی مدت اتوبوس و صفوف متراکم مترو رو تحمل کنم، به جای مسواک پلاستیکی و خمیر دندانی که بین علما سر مفید یا مضر بودنش اختلافه (!) از مسواک با چوب اراک که هم روایات هم تحقیقات امروزی تاییدش کرده استفاده کنم، به جای الکی و بدون معرفت ردیف کردن مستحبات بی شمار پشت سر هم، ببسینم که چی در درونم می جوشه تا به اون وسیله به خدا نزدیک تر بشم (البته با راه های حلال باید به خدا نزدیک شد و این مطلب اخیر در مورد مستحبات توصیه ی برخی فقهای عارف هم هست)، تلویزیون اصلا نگاه نکنم و جز در موراد ضروری وارد وایبر و…نشم و هزارتا کار دیگه… به نظرم انجام دادن کارهای درست ولو خیلی متفاوت با بقیه، به آدم احساس انسان بودن و مفید بودن می ده که به سختی هاش می ارزه. مگر نشنیده اید که در ترک لذت خود لذتی عظیم تر نهفته است…
به من که با این زندگی جدید واقعا داره خوش می گذره که سعدی فرموده است :غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
البته
من فقط طالب عرفانم و عارف نشدم گر چو عفریت جنم حیف که آصف نشدم
توضیح: در مصراع دوم منظور از عفریت جن و آصف بن برخیا را در آیات 39 و 40 نمل و تفاسیرشان بخوانید

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.