نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

شکار

نوشتن مانند شکار می ماند. کاغذ سیاه کردن را نمی گویم … عرضم نوشتن است. نوشتن مانند شکار می ماند. باید تیر و کمان و زمان و شکار و شکارگاه و همراه و اطرافیان و… همه مساعد باشد. همه چیز باشد و تیر نباشد نمی شود. تیر و کمان و شکار باشد و یکی در حاشیه فریاد بزند و هیاهو کند، هدف رمیده است…

علاوه بر آن، در شکار، فصل نیز شرط است. فصل دل اگر بهاری باشد یک حاصل دارد، اگر پاییز باشد یکی، اگر داغ ِ تابستان باشد نتیجه متفاوت است و اگر سوز زمستان باشد دیگری

چه زنجیره ای در این عالم باید برهم و باهم پیوسته شود که بشود یک کلمه و از سر قلمی بچکد و اگر آن دم که باید بشود، نشود؛ باز باید به کمین نشست که کی؟ کجا؟ چه وقت؟ چه شکاری قسمت باشد و چه در چله کمان، مخاطب افتد…

تاريخ: ۰۲ شهریور ۱۳۹۲
دسته بندي: من
1,052 بازدید


ديدگاه هاي شما

پگاه گفت :

گویند مستمع هم صاحب سخن را بر سر ذوق آورد…
من به سهم خودم عذرخواهی می کنم که از این ویژگی بی بهره ام.

پگاه گفت :

ولی کم کم راه میفتیم…

من گفت :

کاش این جا، گزینه لایک کردن داشت، نشون می دادیم چقدر حالمون با خوندن نوشته ها بهتر می شه.
———————
به زودی صفحه فیس بوک سایت راه میفته؛ میتونید اونجا لایک کنید…

دلارام گفت :

فصل دل اگر بهاری باشد یک حاصل دارد، اگر پاییز باشد یکی، اگر داغ ِ تابستان باشد نتیجه متفاوت است و اگر سوز زمستان باشد دیگری!
خیلی تجربه کرده ام این عبارت را!

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.