نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

ماگاهی نیازمندیم به حرف زدن

harfما گاهی نیازمندیم به حرف زدن. به حرف زدن باکسی که در پایان کلام، از صمیم قلب بگوییم «آرام شدم…» و تازه نرسیم به آغاز یک ماجرای دیگر. حرف زدن با کسی در هر جمله ای که شروع میکنی، مانند جگواری که در کمین خرگوش خیز برداشته، آماده نباشد که جمله ات به نقطه آخر برسد و برق آسا ترین زمان ممکن جوابت را بدهد.

ما گاهی نیازمندیم به حرف زدن. به حرف زدن با کسی که تو را برای فهمیدن بشنود و نه برای نقد کردن. یعنی الزاما قصد نداشته باشد ترا از آنچه هستی آدم تر کند و بپذیرد این آدم در این مرحله ای که هست و با هر میزان از آدمیتی که هست، نیازمند کسی است برای حرف زدن…

ما گاهی نیازمندیم به حرف زدن.  حرف زدن با کسی که بدانیم دردهایمان را یک به یک به او نسپرده ایم تا چند روز دیگر، هرچه گفته ایم را یکجا بر سرمان خالی کند. بعضی مخاطبها مانند رفتگرانی هستند که ساعتها می روبند و در نهایت تمام آنچه رفته اند را روی سرت خالی می کنند!

ما گاهی نیازمندیم به حرف زدن. حرف زدن با کسی که در طول صحبت نه بالا نشسته باشد نه پایین. نه آنقدر بالا که دردهای ما را کوچک ببیند و نه آنقدر پایین که سوی چشمانش یاری نکند تا دردهایی که چنگ به قلبمان می زند را تماشا کند.

ما گاهی نیازمندیم به حرف زدن. حرف زدن با کسی که مستمع باشد و نه وکیل مدافع خودش. یعنی حرفهایمان را برای فهم حرفهایمان بشنود و نه برای تبرئه خودش و در تمام طول صحبت «خودش» را در جایگاه «من» ببیند و باز هم نه جای «خودش». یعنی حساب و کتاب نکند که از اینجا که منم باید با او چه گفت. بلکه ببیند از آنجایی که «متکلم» ایستاده، دنیا چگونه است.

ما گاهی نیازمندیم به حرف زدن. حرف زدن با کسی که به فهم این نکته دقیق رسیده باشد که ما واقعا به دنبال «پاسخ» نیستیم. چه بسا حرف از آن چیزهایی میزنیم که پاسخش را خوب میدانیم. گاهی مخاطب خوب مخاطبی است که در پایان صحبتها، نه زبانی برای جواب، بلکه دستانی برای نوازش داشته باشد.

ما گاهی نیازمندیم به حرف زدن. حرف زدن با کسی که نه طبیب باشد نه دارو فروش. بلکه تنها و تنها حرف زدن با کسی که درد داشته باشد. نه مانند غریق نجات کت شلوار پوشیده ای که در ساحل نشسته است و برای غریقی که دست و پا میزند، از پای بلندگو و زیر آفتابگیر، از زیبایی های دنیای پس از مرگ توصیف کند!

ما گاهی نیازمندیم به حرف زدن. حرف زدن با کسی که «من» را بشوند و در تمام دقایق مصاحبت، گرفتار «نقش»هایم نباشد. یعنی بفهمید «من»؛ قبل از آنکه پدر، مادر، همسر، کارمند، رییس، دانشجو، همسایه، معلم، استاد و یا هرچیز دیگری از این قبیل شده باشم وجود داشتم و پس از زوال تمام این نقش ها نیز وجود خواهم داشت. پس «من» را بشنود… «من»!

ما گاهی نیازمندیم به حرف زدن. حرف زدن با کسی که پاورچین پاورچین و دزدکی خودش را به صندلی «وجدان ِ من» نرسانده باشد و نخواهد با زیرکی از زبان وجدانم با من سخن بگوید. این چیزی است که من خودم دارم و اگر به تنهایی میتوانست مخاطبم باشد نیازی به دیگری نبود. حتی در بدترین فرض اگر من وجدان هم نداشته باشم باید بفهمد که سخن گفتن از زبان وجدان برای یک بی وجدان احمقانه است

ما گاهی نیازمندیم به حرف زدن. حرف زدن با کسی که فقط و فقط بفهمد. بدون اینکه بر حسب عادات متداول دنیای مجازی لایک کند و بگوید «آخ گفتی…» یا الکی دست تکان دهد که «چه زیبا نوشتی»… نه نه؛ بدون همه اینها، فقط فقط فقط بفهمد. بفهمد که ما گاهی نیازمندیم به حرف زدن…

تاريخ: ۲۵ مهر ۱۳۹۲
دسته بندي: من
3,038 بازدید


ديدگاه هاي شما

عبدالله گفت :

سلام
واقعا ما گاهی نیاز داریم به حرف زدن و شنیده شدن. نه اینکه کسی واسه توجیه رفتارهاش یا متهم کردن من، کمین کنه و ازمیون حرفام سند جمع آوری کنه و واسم خطبه ی غرائی بخونه. تا منو متوجه اون چیزی که نیستم کنه.

کسی که بفهمه من الان نیاز دارم به شنیده شدن. بفهمه به همانقدری که زبان داری برای نیش گوش هم داشته باش برای شنیدن. فقط شنیدن اگر نفعی در حرفات نیست.

سلام حسام!
یاد یک آیه افتادم:
وَ مِنهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبي وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيرٍ لَّكمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا مِنكمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسولَ اللَّهِ لهمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏(61) سوره توبه
دردمند سربلند

من گفت :

چقدر این آدم ها را کم داریم… و هر روز که می گذرد سکوتمان بیشتر می شود.
آدم هایی که وقتی از دردت می گویی نخواهند ثابت کنند که آدم های بیچاره تر و دردمندتر هم وجود دارند. من شیفته آن جملاتی هستم که یک بار در باره درد و میزان آن در افراد نوشته بودید.
و من گاهی چقدر نیازمند خدایی هستم که وقتی حرف می زنم صدایش را بشنوم…پاسخش را ببینم… حتی اگر نشنیدن و ندیدن من از نقص خودم است پاسخی بدهد که من هم بفهمم از اوست…
انتظارم را مدت هاست از آدم ها (از شنوای خوب بودن) کم تر کرده ام اما از خدا نمی توانم…

من گفت :

گاهی وقت ها آخ گفتی را می گوییم که از سر باز کرده باشیم و چیزی گفته باشیم. گاهی وقت ها آخ گفتی یعنی تا عمق وجودم می فهمم اما جمله ای غیر از این ندارم که عمق فهمیدنم را نشان دهم. و فکر می کنم این دومی بیشتر اتفاق می افتد.

گمگشته گفت :

و چقدر بده که هر روز به دلیل نقض یک یا چند مورد بالا، دیگه دلت به طرف آدمای اطرافت پر نمیکشه برای حرف زدن.

چه صحنه ی بدیه وقتی میبینی آدمای اطرافت همه حذف شدن و تنها موندی.

گوشی نیست و تو تا ثریا حرف داری…

ندای عدالت گفت :

سلام…
دیگه آدمش پیدا نمیشه که همه ی اینها را بفهمد…
شاید م گوشی پیدا نمیشه…

نیکی گفت :

این خیلی خوبه که ادم کسی رو برای هم صحبتی داشته باشه ولی وقتی نیست غصه اش را نباید خوردشاید این شرایط رو خداوند بوجود اورده تا فقط مال خودش باشیم وهم کلام خودش

عاطفه گفت :

من از همون شنونده هایی هستم که نباید

پگاه گفت :

من مدتهاست اینطور همصحبتی نداشتم. خودم هم انقدر با نمونه هایی که اشاره کردید و نباید اینطور بود، همصحبت شده ام که یادم رفته قبل تر ها چطور همدلی می کردم.
سخته همدلی نگیری اما همچنان همدلانه گوش بدی.

erica گفت :

و چقدر گاهی نیاز داریم برای پیدا شدن یکی از این افراد که همه حرف هایی که کسی نبوده برای شنیدنشون و با بغض و اشک بیرون ریختی یا توی دلت روی هم انبار شدنا بریزی بیرون….اما اگر پیدا نشن چی؟ در این تنگنا ها تنها کسی را که پیدا کردم برای نگاه محبت آمیزش و گوش دادنش با همه این ویژگی ها خدا بود….

دختر حوا گفت :

چند شب پيش من دنبال چنين مخاطبی بودم اما هرچه خانواده و دوستام رو مرور کردم چنين کسی پيدا نکردم، اونوقت باور کردم که چقدر غريبم…!
در غلغله ی جمعی و تنها شده ای باز … آنقدر که در پيرهنت هم تو غريبی

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.