نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

ما با شرف ها …

اسمش این است که از صبح دارند با هم حرف می زنند. یعنی از صبح «کنار» همدیگرند اما حرفهایشان چیست؟

–   چرا سر آفتابه کج شده

–  دیدی ته لگن سوراخه؟

–  به اکبر آقا گفتی بیاد درو درست کنه؟

–  بچه صبح شاشید یا نشاشید؟

–  صغری خانم دعوت کرده آخر هفته خونشون؟

–  یادت باشه میوه نداریم ، سبزی هم باید بخریم

–  شهریه مهد بچه رو یادت باشه باید بدیم

و…

بعد به این «دونفر» مورد نظر داستان ما می گویند «هم‌سر»! تا بوغ سگ هم بیخ گوش هم از این حرفها بزنند تمامی ندارد. فکرش را بکن؟ میشود صبح تا شب حرف زد اما یکبار هم نپرسید «خوبی؟»! اگر تمام عمرت را هم در همین گفتگو بسنده کنی به خطا نرفته ای. اسمش میشود «کیان خانواده» اما اگر در این هیاهو کسی از گوشه ای بپرسید «آهای… فلانی، خوبی؟» این سوالش نشان میدهد که «غریبه» است. چون اگر آشنا بود که در مورد آفتابه لگن و مهمونی صغری خانم حرف میزد! خوب بودن در زندگی یک مساله فرعی است که می تواند باشد یا نباشد، برخلاف آفتابه لگن که به عنوان یک مساله حیاتی، حتما باید باشد!

Mey-couple

حالا اگر زندگی را به همان دیالوگ های آفتابه لگنی تقلیل بدهی می شود «شرف» اما اگر پی سوال و سائل «خوبی؟» را بگیرد می شود «فروپاشی نظام اخلاقی خانواده»! گویی به مرد خلاصه شده در آفتابه و لگن می گویند «مرد زندگی». الان موضوع بحث سرانجام آن «خوبی» نیست؛ چون اگر در همان «خوبی» هم به استمرار برسی ختم میشود به آفتابه و لگن !! بحث در اینجا زاویه دیگری است…

غرض از این نوشته تجویز فروپاشی نظام اخلاقی خانواده نیست. دست برقضا نگارنده – عندالوسع ولاسطاعه – هم باشرف است هم مرد زندگی! حالا خوب باشد یا نباشد. اما غرض از نوشته این است که  هرچه میل دارید مبداء آفریش و مقصد آن تفکر فلسفی کنید. هرچه میخواهید در دور دستها، ذهن را به کنکاش تشویق کنید اما تفکر عمیق در زندگی پیرامونی و فاصله یک وجبی، بسیار مهلک است و بسیاری از روزمرگی ها – که چه بسا از عرف جامعه رتبه «ارزشی» هم گرفته اند – را بی ارزش و سست می کند. بسیاری از ارزشهای پیرامونی ما، آنقدر بنیه ندارند که در برابر تفکر عمیق تاب آورند !

تاريخ: ۱۸ شهریور ۱۳۹۳
دسته بندي: طامات
2,719 بازدید


ديدگاه هاي شما

بهار گفت :

ممنون بخاطر تلنگرها. شنونده‌ام به گوش هوش.

يه مامان گفت :

بسیاری از ارزشهای پیرامونی ما، آنقدر بنیه ندارند که در برابر تفکر عمیق تاب آورند !
به نظرم دليل اهميت تفكر همين جمله است و دليل ترس خيلي ها از فكر كردن هم.ممنونم جمله تفكر برانگيزي بود.

shadi گفت :

حالا خیلی وقتا خودت میگی خوب نیستم…و فقط نگات میکنه…ب اینم میگن کیان خانواده!!ا
بعله…ا

سروش گفت :

دوست عزيز سايت خوبي داريد ، موفق باشيد.

زینب گفت :

سلام. من هم پیش تر به این مسئله بارها فکر کرده ام. مثلا یادم می آید روزی را که با دوستان بیرون رفته بودیم و آنها در مغازه لباس زنانه راجع به جنس ها با آب و تاب نظر می دادند و من آنقدر حالم بد می شد از فکر کردن به پوچی این دلبستگی ها که ذره ای احساس همبستگی با آنها نمی کردم. الان فکر می کنم نکته در دلبسته بودن یا نبودن است. وگرنه از رفع حاجت های روزانه و صحبت و برنامه ریزی برایشان که گریزی نیست. از این روزمرگی های میهمانی خانه صغری خانم و مهد کودک بچه می شود حرف زد و به چشم ضروریات ناگزیر به آنها نگاه کرد. می شود هم کل زندگی را برپایه آنها پی ریخت. اما تفکر فلسفی منفی که این روزمرگی ها را در کل زیرسوال ببرد و انکار کند ارتباطی با تفکر مسلمانی ندارد و دست بالایش تفکری رهبانی است.

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.