مرد است دیگر

  1. زن بودن، هزار مشقت دارد اما یک حسن بزرگ هم دارد.انگار همه چیزهای درونی ات، یک نمود بیرونی دارد. دلت که میشکند از چشمانت می چکد، وقتت که می رسد میفهمی که چند روزی اختلال هورمون داری و باید مراعات شوی، مادر که می شوی شکمت بزرگ می شود و همه می دانند مادر هستی و مراقبت هستند.
  2. اما مرد که باشی همه چیز پنهان است. نه شکمت بالا می آید، نه اشکی جاری می شود، نه وقت مراعات داری، نه ویار می کنی نه چیزی دلت را می زند و همه در این خیال که انگار نه انگار که چیزی شده است. اینگونه است که زن ها مادر می شوند و اما مردها گور پدرشان ! نه زایمان دارد، نه افسردگی پس از زایمان، لحاف کشیده سرش و خوابیده؛ مرد است دیگر!
  3. نمی بینی، نمی بیند، نمی بینند! یکباره شهری خبر می شود که مرد نگو بلا بگو! گویی اژدهایی لبریز از خشم به روی دو پایش راه می رود. بازهم هیچکس نمی پرسد این خشم از کجا آمد و خشونت علیه مردان می شود لطیفه چون مردها جای کمربندی روی بدنشان نمانده! میبینی؟ اینجا هم چون نمود بیرونی نیست انگار هیچ چیز نیست؛ 

          اما…

          بگذر

        نشنیده بگیر

        مرد است دیگر، نِق می زند!

۲۴/آذرماه/۹۷

تاريخ: ۲۳ بهمن ۱۳۹۷


ديدگاه هاي شما

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.