نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

مرغکـ ِ موحد

hen

مرغکــ ِ موحد

تا بحال ندیده ام مرغی دو سه روز بعد از تخم گذاری اش جیغ و فغان کند که چرا جوجه نشد؟ یا درختی تمام شهر فرورفته در زمستان را از فریاد خود پر کند که برگهایم کو… چرا سبز نشد؟ یا کرم ابریشمی، با غصه و افسوس لقمه ای از برگ توت را قورت دهد و با ناامیدی و اضطراب به خدا شکایت کند، من چرا مانند آبا و اجدادم پروانه نیستم؟

میدانی بچه آدم!؟ به این می گویند توحید افعالی…

آن مرغ، آن درخت، آن کرم در سرشت خود به باور نشسته اند که کشتی آفرینش را سکانداری است که به وقتش جوجه را از تخم بیرون کشد، برگ را بر شاخه خشک سبز کند، کرم را در پیله پروانه کند. اما این انسان ِ دوپا را از ابتدا در قله اسکان ندادند؛ بلکه کوله پشتی اش را پر کردند و در دامنه پیاده اش کردند و گفتند: ببین!… آنجا… آنجا را ببین… آن قله است … حالا برو…

و حالا این شده است روزگار حسام الدین! باید روزی صدبار به خودم نهیب بزنم که فلانی؛ در این عالم هر میوه ای رسیدنی است! خواه ریحان باشد که به هفته ای برسد، خواه زیتون باشد که به سالی. در پس این هستی خدایی است که جسد مردار را هم که در خاک سرد قبرستان دفن میکنند، روزی سبز می کند. حالا به گمانت در سبز کردن بذر «دعا» یادش می رود که دهقان جهان است؟

او در خدایی خود، خداست!

ما در  توحید خود نه مرغکـ پر حناییم… نه درخت زمستانیم… نه کرم ابریشم…

تاريخ: ۱۳ شهریور ۱۳۹۲
دسته بندي: او
1,308 بازدید


ديدگاه هاي شما

Fahimeh گفت :

Kheili khoob boood in, kheiliiiii

Che ghadr be in niaz dashtam, roozi hezar bar bayad be khodam ina ro tekrar konam shayad in gooshe janam beshnavad

عاطفه گفت :

من فکر میکنم بد نیست گاهی هم نه مرغک پرحنا باشیم و نه درخت و نه کرم ابریشم
خوبه گاهی فریاد بزنیم که چرا نشد
اصلا باید جیغ و داد کنیم که چرا نشد؟اصلا چرا برای من؟
اینها همه خوبه
واسه روز بعد از اجابت شدن خوبه که قبلش جیغی بوده باشه
طلبکاری بوده باشه
بالاخره که روزی همه چی بهتر میشه ، پس خوبه قبلش دنیارو خراب کنیم
اصلا من اگر طلبکار از خدای خودم نشم ، برم دم خونه کی دنبال طلب؟
من دوست دارم جیغ بکشم و گوش عالم رو کر کنم که چرا من؟چرا دعای من نه؟

من گفت :

اگر نویسنده آدم بی دردی بود، یا فکر می کردم آدم بی دردی است، می گفتم باز یکی شعار داد… اما درد شما و این نوشته ها باعث می شود گاهی حتی از شکایت به خدا هم شرم داشته باشم.
برای من ناامیدی بهتر از امید کار کرده است! هیچ کدامشان خوب نبود، اما ناامیدی برایم کمتر بد است و درد آور! فعلا این نتیجه نزدیک یک ماه ناامیدی است…فکر می کنم بعضی ها مثل من باید بپذیرند سرنوشتشان همین است…
آقای پدر! خدای شما خدای دوست داشتنی است…

مجنون گفت :

البته شاید چاره ای جز همان توحید افعالی هم نداشته باشد…

فا گفت :

رفتن به اون قله سخته… می ترسم توانش رو نداشته باشم… :-(

یه مامان گفت :

شاید خودمان را باور نداریم…میترسیم آفت گناه شاخه هایمان را خورده باشد و دیگر بهار سبز نشویم…اما آنقدر امیدوار ( به عبارتی پررو) هستیم که با وجود گناهانمان به جای استغاثه و توبه و طلب عفو، فریاد میزنیم که گناهکارتر از ما هست پس چرا ما؟
خیلی چیزها هست که میدانیم اما یقین و باور نداریم، اگر یقین به حضور در پیشگاه خدا باشد چرا نتوانیم در نماز حضورقلب داشته باشیم؟اگر باور کنیم الان خدا متوجه ماست چگونه میتوانیم توجه نکنیم؟!

پگاه گفت :

من این مطلبتون رو خیلی دوست داشتم؛ چندبار خوندمش.
اسمش هم خیلی خوبه… مرغک موحد.
به خودم میگم از مرغک موحد کمتر نباش!

دلارام گفت :

دوباره و سه باره و چندباره می خوانم این نوشته را… و باز فکر می کنم خواندن بیشترم نیاز است، خواندن عملی!

پگاه گفت :

اون مطلبتون رو که دعا کرده بودید : خداوندا مرا دوست بدار و دوست دوستانت بدار و آنگونه بدار که دوست داری و … رو چاپ کردم و می خونم بعد نمازهام. چقدر خوبه. چقدر خوبه، خوش به حال شما که اینطوری مقصودتون رو بیان می کنید.
بعد اغلب نمازها به یادتان هستم.
( خواستم زیرهمان مطلب بنویسم اما پیدایش نکردم)
————–
مربوط به این مطلب است:
از خوبی های خدا این است که مرا در خوب وقتهایی به یاد خوبانش می اندازد
یاخوب…

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.