نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

ناتور دشت

natur-dasht-1

برای بزرگتر دیدن ، کلیک کنید

چند صفحه ای از کتاب را ورق زدم

نثر شکسته کتاب برایم تازگی داشت

خریدم…

نیمه دی ماه یکهزار و سیصد و نود

***

ناتور دشت یا ناطوردشت: یک رمان (۱۹۵۱) و مشهورترین اثر نویسنده آمریکایی جروم دیوید سالینجر

انگیزه خواندن ناتوردشت – به انگلیسی: The Catcher in the Rye -‏به همین سادگی شکل گرفت. این کتاب برای من اتفاق خیلی خارق العاده و شگفت انگیزی که مدتها مرا با خودش مشغول کند نبود. اما ظاهراً خیلی از مخاطبین این کتاب شیفته شخصیت و فضای داستان هستند. جایی خوانده بودم «هولدن کالفیلد شخصیت اصلی ناطوردشت در نظرسنجی مجله کتاب (Book Magazine) عنوان دومین شخصیت ادبی جهان را به دست آورد.»

***

هرچه در حاشیه کتاب ورق زدم دیدم جایی را با ذوق زدگی و تعجب حاشیه نزدم. تنها در صفحه 167 پارگراف یکی مانده به آخر از «گمونم وکیل خیلی بد نباشه …» به بعد رو فلش زدم و نوشتم «عالی»! و البته طبق معمول زیر سطرهایی از کتاب رو هم خط کشیدم.

natur-dasht-2

یادداشتهای صفحه آخر

مطالعه این کتاب از ساعت 30 دقیقه بامداد روز بیست و ششم فروردین 1391 آغاز شد و در روز دوشنبه مورخه 18/2/91 به اتمام رسید. نسخه ای که من دارم به ترجمه آقای محمدنجفی و منتشر شده توسط «نیلا» است.  قیمت کتاب هم 6000 تومان بود.

از این به بعد چون قیمتهای کتاب هم به خاطرات شیرین اضافه می شود! لازم است که در بررسی کتاب درج شود. نه؟

در صفحه آخر کتاب نوشتم:

تاريخ: ۱۳ مرداد ۱۳۹۲
دسته بندي: کتابخانه
1,932 بازدید


ديدگاه هاي شما

عاطفه گفت :

نمیدونم چرا نمیتونم رمان بخونم یا
میخونم به دلم نمیشینه
خصوصا ای کتاب که شناخته شده هم هست زیاد اما
هنوز رغبت نکردم به خوندنش
قیمت که خاطره ست اونم چه خاطره ای
اما یه دوره خط خوانی هم یادمون بدید
چشمان ما به خط خوش عادت ندارد :-o

Alireza گفت :

…hichvaght khundan ya nakhundane ketabi ro be kesi tousie nemikonam…

من گفت :

فکر کنم خیلی روی این خط کار کردید. با این خط باید حاشیه نوشت! ما بخوایم بنویسیم همه کتاب می شه مثل نسخه دکترا!

خورشید خانوم گفت :

گمان می کنم از وقتی کتاب فروشی ِ بهمن به کرج انتقال یافته، خیلی ها مثل من یک کتاب فروشی خوب را از دست داده اند. :(

محمد حسن گفت :

هنوز نخواندمش اگرچه خیلی ازش شنیده ام و مشتاقم. ولی خیلی برایم عجیب بود که نوشته بودید داستان پیچیدگی خاصی نداشت

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.