نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

وقت

tea

یک صبحانه دنج

نشستیم سر میز صبحونه. صبحونه هایی که علی خوابه دنجی غریبی داره و البته فرصت خوبیه برای هم صحبتی با مهربان. تق تق گردش قاشق توی لیوان چایی، ناقوس صبحونه است. تو همون یکی دو لقمه اول صحبت شروع میشه

+ مهربان: یه چیزی بگم؟

_ (لقمه نمیذاره واضح بگم… یه سری تکون میدم و میگم) اوهووو…م

+ دیشب تو فیس‌بوک یه صفحه ای دیدم خیلی ذهنمو مشغول کرده

_ چه صفحه ای؟

+ یه صفحه است که توش علیه دین مینویسن. البته توهین و بد و بیراه نمیگن. فقط انگار یه نفر با مطالعه و دقت کارش اینه که برای دیگران شک و سوال درست کنه

_ (من هرچی فکر میکنم میبینم نمیشه لقمه و نون و پنیر و خیار و گوجه رو رها کرد در نقد علمی فرهنگی شرکت کرد! به همین خاطر وسط لمباندن میگم): خب سوال که خوبه… شک هم مقدمه یقین… مشکلش چیه؟

+ آخه سوالی نیس که قصدش دونستن باشه. بیشتر بهانه تراشی و گمراه کردنه.

_ مثلا؟

+ شعارشون اینه «مومنین قصد فهمیدن ندارن» و بقیه اش مثلا دین از روی عادت شیعه رو با گاوپرستی سنتی هندو ها تشبیه کرده یا مثلا سوال کرده «اگر شما معتقدید هرچیزی علتی داره، خب علت خدا چیه» و یک عالمه نوشته های دیگه که خیلی ماهرانه است. یعنی تو هر نوشته ای، حداقل یک مقدمه درست وجود داره

_ دمش گرم! چون باطل خالص رو نمیشه به خورد کسی داد… معلومه نویسنده کار بلدیه… حالا تو از چی ناراحتی؟

+ تو ناراحتی نمیشی؟ خب همه اینها کلی جواب داره. بعد میدونی چند هزار نفر رفتن لایک هم کردن؟

_ خودت که گفتی این سوالا دنبال جواب نیس… خب براچی غصه میخوری که جواب داره. مثلا فکر میکنی نویسنده ای که قطعا آدم بی مطالعه ای نیس با این اوصاف تو، نمیدونه جواب رو کجا باید پیدا کنه؟ مثلا این بنده خدا الان به سوالاتی رسیده که عقل ملاصدرا، ابوعلی سینا، شیخ طوسی، شیخ اشراق، غزالی و… هیچکدوم بهش نرسیده؟ در طول تاریخ هم هیچ حکیمی بهش پاسخ نداده؟ بعد یه مرتبه بعد هزار چندصد سال این کشف کرده سوالات رو؟ خب دنبال جواب بود که تو فیس‌بوک نبود، میرفت تو کتابخونه و پای درس و بحث و کلاس…

+ آره… خب اما حالم گرفته میشه…

_ (لقمه آخری رو هم با چایی راهی میکنم و میگم): میخوای جاش من برات یه قصه بگم سرحال بیای؟

+ بگو

_ یه بار استاد یه حکایت جالبی گفت که واقعیت دارد و اسم و مشخصات سید رو هم گفت که به جهت طی مراتب، می تونست شیطون و اعوان و انصارش رو ببینه. روزی با ابلیس روبرو میشه و لعنش می کنه. ابلیس از سبب لعن می پرسه و سید از خطای او میگه و بحثی میان ابلیس و سید در میگیره. سید به دنبال برهان و استدلال که تو نباید در برابر خدا طغیان می کردی و در مقابل شیطان به پاسخ و سخن که به این سبب و آن سبب حق با من بود. بحث به درازا می کشه و سرانجام ابلیس در پاسخ عاجز میشه. سید خوشحال که پوز شیطون رو به خاک مالید اما میبینی شیطون با لبخندی از سر رضایت داره راهشو پیش میگیره که بره. سید تعجب میکنه میگه… تو که تو بحث ذلیل شدی، از چی خوشحالی؟ شیطون با پوز خند میگه: «سید! میخواستم وقتتو بگیرم»!!

+ مهربان با لبخند میگه… نشنیده بودم!

_ چقدر وقت و ذهنت رو گرفته؟ این حرفا کارش همینه… والا اگر سوال به قصد جواب باشه که آداب داره. جا داره. روش داره. این سوالها هم تمومی نداره. هیچ وقت به نقطه پایان نمیرسه.

داریم با مهربان لیوان چایی و بساط صبحونه رو از روی میز برمیداریم… حرفمو ادامه میدم

_ میدونی مهربان؟ شاید بعضیا تکلیف بدونن که سراغ اینا برن و برهان بگن و اقناع کنن … اما من اهلش نیستم. چون بازار دین، حجره به حجره و جنس به جنس و مرتبه مرتبه اش فرق داره. تا حالا دیدی یه مغازه جواهر فروشی، مثلا یه برلیان فروشی، تو پیاده رو دادزن بذاره که مردمو خبر کنه… بدو بدو جواهر… برلیان قیراط بالا دارم… جواهر اصل دارم… طلای 24عیار دارم… دیدی؟

+ نه!

_ تازه بین اونایی هم که بخوان برن انتخاب میکنه… سخت میگیره… نگهبان داره… وقت قبلی میخواد… هماهنگی و اذن و اجازه میخواد… قبول داری؟

+ آره

_ من تو معدن این مکتب به برلیان رسیدم … این حرفا به کارم نمیاد. نه سراغ خوندنش میرم نه جوابش. از کار خودم میمونم… بساط کنار گذر ندارم که بخوام به روز کسی رو بیارم سر سفره. مگر روزی که رگ حیات این مکتب به من ِ حسام الدین گره بخوره. خب اون وقت میام کنار گذر… یه وقتهایی حرف زدن دامه… یه وقتهایی سکوت دامه… به وقتش … به وقتش! وقت…

تاريخ: ۰۵ شهریور ۱۳۹۲
1,910 بازدید


ديدگاه هاي شما

عاطفه گفت :

چه خوب گفتید
این عکس یه حس خوب داره
اما یکمم ناراحت میکنه آدمو

من گفت :

خیلی دوست دارم برای نوشته های این یکی سایت نظری بذارم، اما اکثرا خیلی سعی کنم شاید چند درصدش رو بفهمم، چه برسه بخوام نظر بدم. ولی خوندنشون برام لذت بخشه.

پگاه گفت :

دوست داشتم.
خوب گفتید.
اون بساط و بدو بدو جواهر اصل دارم… تشبیه گیرایی بود.
جریان این آدما و تلاشی که برای بدفهمی در دین دارند، منو یاد اون تعبیر قرآنی میندازه که” اون عده جز گمراهی نیافزودند”
من فردی رو میشناختم که قرآن می خوند با این هدف که ازش اشکال دربیاره و بی ایمانیش رو تقویت کنه.
حیف که ازین منبع هدایت و رحمت جز گمراهی اضافه نمی کرد.

خورشید خانوم گفت :

یه آدم هایی هم هستن تو این دنیا، توی صبحونه خوردنشون هم یه خیری برای دیگران هست …

فیروزه سودایی گفت :

یاد کتاب نامه های اسکروتیپ ( نا مه های یک شیطان عای مقام به یک شیطان دون پایه ) افتادم . اگر خوانده اید که هیچ در غیر این صورت بد نیست بخوانیید
——————–
نخوندم؛ ممنونم بابت معرفی کتاب

یه مامان گفت :

با خورشید خانم موافقم…یه آدم هایی بودنشون حتی از راه دور هم سبب خیره.
ممنونم

:) عالی

بهار گفت :

خود راه بگویدت که چون باید رفت..
: )

Maryam گفت :

حرف شما رو قبول دارم و درش هیچ شکی نیست. اما حس مهربان رو هم می فهمم. اینکه اینهمه آدم دور همچین پیجی جمع شده ن، که سیر تفکر جامعه داره به همین سمت می ره، درد میاده آدمو. یه وقتا فکر می کنم و م یگم باشه. از من گذشت. (که نمی گذره و آدمیزاد همیشه در امتحانه) ولی پس فردا بچه ی من با بچه ی همین آدم هایی که در برابرشون سکوت کردم دم خور می شه. تربیت صحیح سر جای خود. اما منکر تاثیر جامعه هم نمی شه شد. راسش تشخیص اینکه کی حرف دامه و کی سکوت خیلی سخته…

ال گفت :

:) thanks…

A گفت :

مطلبتونو خوندم. کاری هم با این صفحاتی که تو فیسبوک علیه همه چیز و همه کس نوشته میشه ندارم، اما باید گفت ماها اکثرا دینمون هم مثل خیلی چیزهای دیگه مون میراث پدرانمونه و کمتر کسی میتونه ادعا کنه که با آگاهی و تحقیق بهش رسیده.
——————
بله… همینطوریست که می فرمایید
اما آیا با نقد «دین داران» می توان به نقص «دین» رسید؟

A گفت :

درسته که دینداران عین دین نیستند، اما به نظرم این درست نیست که بگوییم دین یک چیز انتزاعی است که پیروانش هم که بر حق نباشند اصلش زیرسوال نمیرود. به هر حال خود دین هم میتونه مورد نقد واقع بشه، نیازی به واسطه نیست.
———————
سلام
1) دین از دینداران منتزع نیست. علی الاصول دینداران، ظهور دین خود هستند. این عبارت «دیندار» که ما در متن استفاده میکنیم بنا بر مسامحه است. در واقع منظورمان مدعیان دینداری است. آن دینداری که شما می فرمایید یعنی کسی که اولاً تمام آداب دین خود را صحیح برداشت کرده و ثانیاً کاملا به آن عمل کرده باشد. قطعا چنین دینداری از دین خود منتزع نیست. اما دینداری که در زبان ما مصطلح است که اغلب مومن به «عادات» خویشند تا اوامر دین؛ احتمالا تصدیق می کنید که از دین منتزع خواهند بود.
2) بله، هم خود دین می تواند نقد شود هم دیندار. اختلاف نظری نداریم.
موفق باشی

فا گفت :

عجب داستانی بود…
راستی خیلی عکس قشنگیه پر از حس خوبه برای من…

رويا گفت :

خیلی دوست دارم در مورد دین اطلاعات کامل و درستی داشته باشم ولی وقت مطالعه کمه، حسش کمتر، منبع خوب که موجز و کوتاه باشه و من بشناسم کمتر از کمتر. مثلا در مورد حجاب پاسخهای موجه داشته باشم نه جوابهای متداول. اتفاقا در مورد حجاب بعضی بروشورها و کتابهای کوچک رو خوندم ولی برام قانع کننده نبوده. خیلی سخته خودم حجاب داشته باشم ولی جواب بعضی سوال های افراد رو ندونم.

بهار گفت :

سلام
خب اخه دلم از این میسوزه که همه زدن تو کار جواهر! تقلبی و اصل…
هیشکی به فکر تمیز کردن زیر پای مردم نیس…
چرا؟…
—————-

علیک السلام
من نه اشراف بر حال «همه» دارم، نه جرات حکم مطلق «هیشکی»
شاید اما «چرایش» این باشد که آنهایی که فکر میکنند «دلسوز» مردمند؛
بجای «جارو»، « حرف » می زنند…

ستاره گفت :

سلام.بیشتر نوشته هاتون رو دوست دارم.پای دین و مذهب و این حرفا که به میان میاد .راهم رو جدا میبینم.چرا فقط اون بزرگانی که کتابهاشون رو میخونین درست فکر کردن روبلدند؟امان از تقلید…..
——————-
سلام؛ خیلی ممنونم از حسن نظری که به نوشته ها دارید.
اینکه «اون بزرگانی که کتابهاشون رو میخونین درست فکر کردن رو بلدند» یک نتیجه تحقیقی و قضاوت اصولی است یا یک پیش داوری و ذهنیتی که الزاما ارتباطی با من و یادداشتهای من نداره؟
اگر نتیجه تحقیق و تحلیل و قضاوت بر مبنای نوشته ها و دیدگاههای من هست، خوشحال میشم بگید از کدوم عبارت و با چه شیوه استنباطی به چنین برداشتی رسیدید
این عبارت «درست فکر کردن» هم خیلی انتخاب مناسبی بود. اتفاقا بررسی اصول و روش های فکر کردن، خودش یک علم با سابقه و پرمنبعی است که به یونان باستان برمیگرده و خط کش مناسبی است برای اندازه گیری فکرها و اندیشه ها. شما بر همین مبنا اگر هر بزرگی رو توصیه می کنید که «درست فکر کرده» و بنده باید از نظراتش استفاده کنم به کمال میل پذیرام…

ستاره گفت :

سلام .اینکه کی درست فکر کرده ،مهمه.اما نه به این اندازه که درست فکر کردن رو یاد بگیریم.مدتی از کلاسهای فرادرمانی بهره بردم.الان هم اصلا دنباله رو خیلی از مسائلش نیستم و قبلا هم نبودم.اما جرقه متفاوت نگاه کردن به خودم وهمه چیزها توی اون کلاس زده شده…خیلی نمیدونم الان کجام و چقدر همه چیز همینطوریه که باید باشه.اما یقین دارم از خیلی بندها رها شدم….بندهایی که منو فقط به یه سری عقاید بسته بود و هرگز اجازه نمیداد کمی به باورهام شک کنم….

Angeal گفت :

سلام
حرفاتون تا حدّ زیادی قبول ، امّا بنا به تجربه‌ی فردی من هیچ وقت فکر این نبودم که نویسنده‌ی اون پست‌های فیسبوک یا نوشته‌های مشابه اون‌ها رو متقاعد کنم و یا حتّی سعی در متقاعد کردن اون چند هزار نفر که پست‌ها رو لایک می‌کنند هم نداشتم تنها دلیل فردی که پای همچین بحث‌هایی نشستم ترسم از این بوده که افراد با سن کم با خوندن این مطلب‌ها دچار اشتباه بشند ، کسانی که از مغلطه‌ها اطّلاع کمی دارند ؛ درسته زمانم تلف شده و به خودم لطمه خورده ناراحت هم شدم امّا اگه ببینم یه نوجوان با این مطلب‌ها گمراه می‌شه بیشتر ناراحت می‌شم.
البته در نهایت منم دیدم ، سوال‌ها تمامی نداره و الان در حال کیک خوردن و پس از اون درس خوندن برای کنکور ارشدم هستم.
فکر کنم تصمیم گرفتن تو این زمینه سخت باشه
در مورد نوشتتون این حس صبحانه رو دوست داشتم و اون تیکه هم که گفتین دمش گرم باطل خالص رو نمی‌شه به خورد کسی داد رو خیلی دوست داشتم من رو یاد خطبه‌ی پنجاهم نهج البلاغه انداخت.
موفّق باشید.

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.