درباره می

نزدیک به دوازده سال از آغاز «مـ ِـی» می‌گذرد، وب سایت بی سروصدا و آرام و ساکتی در گوشه تمام روزمرگی‌های زندگی! از آنهایی که اگر ماه‌ها حالشان را نپرسی، بازهم وقتی سراغش می‌روی با روی خوش به استقبالت می‌اید و گله از نبودنت نمی‌کند!

آغاز پاییز نود و هشت، آغازی است از دهها سرآغاز می؛ بازهم مینویسم، بی قاعده‌تر و رهاتر از همیشه

آخرین روز همین فرداست.

۱/ گیرم این جمله خوف انگیز باشد مانند بالا رفتن شیب تند کوه ، گیرم تلخ باشد مانند یک فنجان اسپرسو ، گیرم حتی سرد باشد مانند سحرگاه زمستان اما لاجرم است و ناگزیر! می فهمی؟ خوف انگیز و تلخ و سرد اما ناگزیر

۲/ « تمام شدنی است» اگر تمام شدنی نبود، همه چیز میتوانست شکل دیگری باشداما تمام شدنی است و نمیدانیم چند صبح دیگر بیدار خواهیم شد و نمیدانیم فردایی هست یا نه!

۳/ نمی خواستم اول صبح کامتان تلخ شود فقط می خواستم بگویم : « امروز را شبیه آخرین روز زندگی کنیم»

۴/ در آخرین روز احتمالا حرف هایی را نخواهیم زد و کارهایی را به فردا موکول نمی کنیم و شاید چیزی خیلی عصبانیمان نکند و حتی خوشحالی بی حد و حصری هم مستمان نکند! اگر امروز را مثل آخرین روز زندگی کنیم.

تاريخ: ۳۰ فروردین ۱۳۹۸


ديدگاه هاي شما

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.