آرشيو دسته ‘او’

آینده سفید است

آینده سفید است و بی رنگ … اگر انسان نبود، آینده هیچ رنگی نداشت

شب آرزوها

مگر وقت مصائب معطل تمنای ما بود که وقت گره‌گشایی لنگ آرزوی ما بماند؟

پرباز ...

مات

جانا؟ سرباز داده‌ای که رخ بگیری؟ در قاعده بازی نوشته‌ای، پیاده اگر به آخر برسد، وزیر است؟

اختیار

در آن جهانی که نه نسیمی قبل وزیدن میل ما را خواهد پرسید و نه زمینی قبل […]

راز خاموشی

برخی حرفها مانند تصویر آن سوی پنجره بارانی است. تنها توزیع گنگی از نور را می توان دید.