Archive for تیر, ۱۳۸۵

تیر ۳۱ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

گیرم شمع یادم را در خاطرت خاموش کردی

 

با نطفه محبتی که

 

در رحم روحت کاشته ام، چه میکنی؟

 

No responses yet

تیر ۳۰ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

می خواستم «عزیزترین»ت باشم! نشد…

 

به شوق «ترین» بودن

 

شکر! اگر امروز خبیث ترینم برای تو.

 

No responses yet

تیر ۲۸ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

چه تلخ است قصه دنیا

 

که به هر «یکی بود» ی که خو می کنی

 

«یکی نبود» ش فرا می رسد

 

No responses yet

تیر ۲۷ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

چشم پزشک را گفتم:

 

چشم که می بندم او در دل است

 

چشم که باز میکنم در مقابل

 

گفت دل مروارید گرفته ای*!

 

—————————-

 

* دل مروارید بر وزن آب مروارید بیماری چشمی!

 

No responses yet

تیر ۲۶ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

به دست بوس آمدم

 

بر دهانم زدی

 

دستت بشکند که لایق گازی!

 

No responses yet

تیر ۲۵ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

الهی!

 

با دشمن؛ خودم خواهم جنگید

 

مرا از آنانی که دوستم دارند پناه ده

 

No responses yet

اثبات خدا

تیر ۲۴ ۱۳۸۵ Published by Hesam under مینیمال

اراده کردم، اراده کردی، نشد!

پس اراده ای مافوق اراده ما در جهان است

اثبات وجود خدا به همین سادگی است.

No responses yet