تقدیم به زمستانِ مهدی اخوان ثالث
زمین تر
آسمان تار
رعد چون تیر
نبرد باد با برگی
زمین گیر
[]
گهی با سوز سرما، ساز
گهی با هرم گرما، سوز
هوا از رنگ نیرنگ است
وگر «دست محبت سوی کس یازی»*
دوصد دست از بغل بیرون
به تزویر
[]
مقدر شد،
زمستان رخت برگیرد
بهار آید
تمام تخت بر گیرد!
[]
زمستان پر
بهارانی نشد آخر!
خزان بر سر
نگاهی تر
اسیر دیدگانی کور ؛ گوشی کر
زمین ابتر ؛ هوا دلگیر
و من اکنون
همان زر برگ ِ در جنگ ِ زمین گیر!
———————-
* مهدی اخوان ثالث / زمستان
ای رفته ز یاد
سی صد و شصت و چهار
من مانده به جا ، ولیک
شب رفت و نهار
امشب بگریستم به خود
- هان! زنهار… –
یکسال فتاده زیر پا
- بی مقدار -
یک شب ز ریا گرفته بر سر!
که چه کار؟
[]
گفتم به حسام!
خیز و پیمانه بیار
اما نه تو «فله خوان» شو
- همچون بسیار -
یک آیه بنوش و
مزه بر دل بسپار
سبک نیمایی
————————
شب قدر ؛ ۲۱ مهر ۸۵
گم می روم
به راه ندانی که پیش رواست
هرسو کشم سرک
- دنیای جنگ و بنگ -
بوی کباب آدم و سیخی ز استخوان
من هم در این میانه چو سرباز بی تفنگ!
[]
هرسو که می روم
و به هر کس که می رسم
فریاد می زنم:
گم رفته ام
هرآنکه مرا یافت
مال او…
سبک : نیمایی
——————————————
* اینجا نوشتم ؛ سرودن بر وزن قران
در این زمانه ی همه شاعر
سرایش چه بی دغدغه است
شکمهای خرد تهی
دهان قلمها
بوی گند ناشتا* می دهد!
سبک : شاملویی – مینیمال
* ناشتا: (به ضم شین) : گرسنه، کسی که از بامداد غذایی نخورده است