Archive for آذر, ۱۳۸۵

یلدا

آذر ۳۰ ۱۳۸۵ Published by Hesam under پراکنده

شهر تاریک پرستان

 

بزم خاموشی شید

 

وندر این آئین کفر مهرتاب

 

حکم انکار تماشا کرده اند!

[]

در پس ابر غلیظ قیرگون

 

همچنان مستور؛ ای سلطان من

 

ما همه خوابیده ایم

 

برسر مکتب چنین آموختیم

 

هرکه خفتش بیش اجرش بیشتر

[]

حالیا اکنون تمام اهل شهر

 

سر به راه بسترند

 

این تمام ذکر یلدایی ماست:

 

شکر شب،

 

چون یک دقیقه شب تر است!

۳۰ آذرماه ۸۵

No responses yet

از یاد رفته

آذر ۱۸ ۱۳۸۵ Published by Hesam under پراکنده

خدارا

با من این رسم مدارا نیست

که من تفریق در جمعم

به یاد هرکه یارم بود ، بر بادم!

چه بی کس رفتم از هر خاطری که

خاطرم را روزگاری خواست

و تنها یار پابرجای من «غم» شد

غم این، دلدار هرجایی

به صد داماد، هم آغوش

به درد بی شکیب من سراپاگوش

سرشک، انزال این آمیزش تلخ است

و غم از اشک من هر لحظه آبستن

سحرگاهان مصیبت بر مصیبت

غصه می زاید!

No responses yet

پاسخ یک نامه

آذر ۰۷ ۱۳۸۵ Published by Hesam under پراکنده

صد نامه نوشتی:

 

چه حالی و چه گونی؟

 

یک جمله سخن بیش ندارم

 

رنجیده ام از رنج نهانی که ندانی

 

خاموشم از این خوف

 

که دانی و نمانی

آذر ۸۵


Continue Reading »

No responses yet