Archive for شهریور, ۱۳۸۶

افسوس

شهریور ۲۹ ۱۳۸۶ Published by Hesam under مینیمال

باز شب شد

چراغ های خانه را که خاموش میکنم؛ دلم روشن می شود. یک چراغ کوچک کافی است…

با خودم می گویم، روز اگر به هیچ و بطالت رفت به درک! لااقل شب افسوس روز بی حاصل خود را می خورم. گاه «افسوس» عبادت است.

باز صبح شد

No responses yet

مـ ـرد

شهریور ۲۸ ۱۳۸۶ Published by admin under مینیمال

من اگر پسری می داشتم، حتما او را از شر این تابوی کهنه نجات میدادم و در گوش او همواره می خواند که:

«ای عزیز پدر

مرد هم گریه می کند

ولله مرد هم گریه می کند»

این برای او کافی است، و می گذارم تا زمانه خود به او بیاموزد که : مرد هیچگاه درد و دل نمی کند!

No responses yet