بی طعمی
اطرافم…
لب به لبـ است از
آدمهای بی طعــ ـم…
نه دلـ ـم آرام است و
نه آرام ِ دلـ ـم…
اطرافم…
لب به لبـ است از
آدمهای بی طعــ ـم…
نه دلـ ـم آرام است و
نه آرام ِ دلـ ـم…
]تو آسمون زندگیم
ستاره بوده، بی شمار
اما شبای بی کسی
یکی نمونده موندگار
یکی نمونده از هزار…[
میــ ــل ِ باتو بودن را
مانند کاسه شنی
وارونه کرده ام
کم می شوی
کم می شـ ـوی
کم می شـ ــوی…
گـ ُ ــم می شـ ــوی…