عبور
حال که دنیا با همه بزرگی اش
با من و بی من می گذرد
بگذر از من…
دیروز گفته بودمت که در دل من نشستن
بذر در خاکستر کاشتن است
امروز که ریشه سوز شدی، شکوه ات چیست؟
اگر روزی استخوان انگشتم قلم شود
پوست چروکیده ام کاغذ و خون جوهر
به خط سکوت مینویسم: زبان بسته را تازیانه چرا!؟
آهای همه!
تماشا کنید تنهایی مرا؛ که پرده گوشم
به ملاحت صحبت هیچ هم صحبتی نمی جنبد
ابلیس؛ «انسان» را سجده نکرد!
شیطان شد…
«انسان» اگر «خدا» را سجده نکند، چه خواهد شد؟