Archive for شهریور, ۱۳۸۵

عبور

شهریور ۰۸ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

حال که دنیا با همه بزرگی اش

 

با من و بی من می گذرد

 

بگذر از من…

 

No responses yet

ریشه سوز

شهریور ۰۷ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

دیروز گفته بودمت که در دل من نشستن

 

بذر در خاکستر کاشتن است

 

امروز که ریشه سوز شدی، شکوه ات چیست؟

No responses yet

دعای فقیران

شهریور ۰۶ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

به برکت گرانی قبر

 

در شهر من همه در حق هم دعاگویند

 

«الهی! زنده باشی…»

No responses yet

خط سکوت

شهریور ۰۵ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

اگر روزی استخوان انگشتم قلم شود

 

پوست چروکیده ام کاغذ و خون جوهر

 

به خط سکوت مینویسم: زبان بسته را تازیانه چرا!؟

No responses yet

یک نامه

شهریور ۰۴ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

با سلام خدمت شما

 

مشتاق دیدارت نیستم

 

از دور ارداتمندم، مبادا دل برود…

 

No responses yet

از من به همه

شهریور ۰۴ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

آهای همه!

 

تماشا کنید تنهایی مرا؛ که پرده گوشم

 

به ملاحت صحبت هیچ هم صحبتی نمی جنبد

 

No responses yet

ابلیس

شهریور ۰۳ ۱۳۸۵ Published by under پراکنده

ابلیس؛ «انسان» را سجده نکرد!

 

شیطان شد…

 

«انسان» اگر «خدا» را سجده نکند، چه خواهد شد؟

 

No responses yet