مادر
]زمزمه های اولین عیدی که بی تو می گذشت [
(۱)
مادر!
خاکت که بر سرم شد
به دوش کشیدمت تا کشتزار مردگان
به خاک کاشتم
که زنده درو کنم ترا ؛ فردا…
(۲)
سنگ سردِ سپیدت
نفس نفس میزند زیر دستم!
هنوز تپش قلب داری مادر؟
]زمزمه های اولین عیدی که بی تو می گذشت [
(۱)
مادر!
خاکت که بر سرم شد
به دوش کشیدمت تا کشتزار مردگان
به خاک کاشتم
که زنده درو کنم ترا ؛ فردا…
(۲)
سنگ سردِ سپیدت
نفس نفس میزند زیر دستم!
هنوز تپش قلب داری مادر؟
تقدیم به زمستانِ مهدی اخوان ثالث
زمین تر
آسمان تار
رعد چون تیر
نبرد باد با برگی
زمین گیر
[]
گهی با سوز سرما، ساز
گهی با هرم گرما، سوز
هوا از رنگ نیرنگ است
وگر «دست محبت سوی کس یازی»*
دوصد دست از بغل بیرون
به تزویر
[]
مقدر شد،
زمستان رخت برگیرد
بهار آید
تمام تخت بر گیرد!
[]
زمستان پر
بهارانی نشد آخر!
خزان بر سر
نگاهی تر
اسیر دیدگانی کور ؛ گوشی کر
زمین ابتر ؛ هوا دلگیر
و من اکنون
همان زر برگ ِ در جنگ ِ زمین گیر!
———————-
* مهدی اخوان ثالث / زمستان
ای رفته ز یاد
سی صد و شصت و چهار
من مانده به جا ، ولیک
شب رفت و نهار
امشب بگریستم به خود
- هان! زنهار… –
یکسال فتاده زیر پا
- بی مقدار -
یک شب ز ریا گرفته بر سر!
که چه کار؟
[]
گفتم به حسام!
خیز و پیمانه بیار
اما نه تو «فله خوان» شو
- همچون بسیار -
یک آیه بنوش و
مزه بر دل بسپار
سبک نیمایی
————————
شب قدر ؛ ۲۱ مهر ۸۵