Archive for آذر, ۱۳۸۵

پاسخ یک نامه

آذر ۰۷ ۱۳۸۵ Published by Hesam under پراکنده

صد نامه نوشتی:

 

چه حالی و چه گونی؟

 

یک جمله سخن بیش ندارم

 

رنجیده ام از رنج نهانی که ندانی

 

خاموشم از این خوف

 

که دانی و نمانی

آذر ۸۵


Continue Reading »

No responses yet

مرد

آبان ۲۷ ۱۳۸۵ Published by Hesam under پراکنده

ز مردی مان، چه بر جا مانده؟

 

جز مُرداب

 

جز مَردآب

 

جز گندآب آدم زاد ، آدم خور

 

که در خود می کِشد عقل معادی را

 

که در خود میکُشد

 

قاموس مردی را

 

مردی را…!؟

 

نیمایی/  27  آبان ۸۵

No responses yet

سرنگون

آبان ۱۸ ۱۳۸۵ Published by under مینیمال

قدم که میزنم

زمین بر سرم سنگینی می کند

به خاطرم می آید

سرنوشتم را

از سر، نگون نوشته اند

حال چه غم ، گر آسمان هم

زیر پایم را خالی کند؟

No responses yet

زین کرده ساربان

آبان ۱۲ ۱۳۸۵ Published by Hesam under دو بیتی

همــــزاد غربتیـــم و به غم آرمیده ایم

آدم شـــدیم و بعـد ز جنــت رمیده ایم

زین کرده ســاربان و به ارابه بسته ایم

این کاروان نگر، که به استر سپرده ایم

No responses yet