گفتم گره
نگشودهام
زان طره تا من بودهام
گفتا منش
فرمودهام
، تا با
تو طــراری کنــد
دلم
گواه ِ واهی میداد
تو … دیگر … بر نمیگردی
نجیبان روزگار ما را باش
تن ِ شان را کتمان می کنند
دل ِ شان را جار می زنند…
خبر عشقـ ـت
مرا لبریز نفرت کرد
یکــ زنده باد گفتی
و در دلم مـُ ـردی
حالا
در دفتر خاطراتت
مقابل نام ِ من بنویس:
سخت به دست آمده ای بود
که آسان، رفت…
آری
آری…
آه
که گاه
باری که بر دلت مینشیند
باری است
که از دلی بر نداشته ای