Archive for تیر, ۱۳۸۹

پوزخند

تیر ۰۸ ۱۳۸۹ Published by Hesam under مینیمال

گویی عمری…

نشته ام به عزا ، بر سر گوری

که چون سنگ برداشتم

تهی بود… Continue Reading »

No responses yet

لعنتی

تیر ۰۸ ۱۳۸۹ Published by Hesam under مینیمال

لعنتی…!

حرفــ های ناگفته

خفه ام می کند Continue Reading »

No responses yet

اگر دیوار نباشد…

تیر ۰۷ ۱۳۸۹ Published by Hesam under نقل قول

آه هلیا… چیزی خوفناک تر از تکیه گاه نیست. ذلت، رایگان ترین هدیه ی هر پناهی ست که میتوان جست

هلیا! اگر دیوار نباشد، پیچک به کجا خواهد پیچید؟

اسکناس های کهنه را نوارهای چسب حمایت می کنند. سربازان را، سنگرها

هلیای من! مارا هیچ کس نخواهد پایید و هیچ کس مدد نخواهد کرد

باردیگر، شهری که دوست میداشتم – نادر ابراهیمی – ص ۳۶

Comments Off

نشخوار

تیر ۰۷ ۱۳۸۹ Published by Hesam under مینیمال

انگار نمی شود که توامان، هم زندگی کرد و هم زندگی را فهمید…

گاه باید زمانی را در خود نشست

ایام سپری شده را …

نوشخوار کرد

هضـ ـم کرد

دفـ ـع کرد

No responses yet