درد

terafic

ترافیک تهران خودش یک شغل محسوب میشود

تـ ـرافیک های غروب تهران خودش یک شغل محسوب می شود. یعنی شما یک شغل دارید که از صبح تا غروب به آن مشغولید و کار می کنید. یک شغل دیگر هم این است که بعد از کار به خانه برگردید که اتفاقا این کار برای من خیلی طاقت فرسا تر از کار قبلی است. حالا اضافه بفرمایید مسیر رفت را…

***

بـ ـاز هم مثل تمام سی سال گذشته نمیدانم این کیست که در درون من برای خودش یک ریز حرف میزند و خواب هم ندارد! حالا ترافیک مزید بر علت. جایی که نمی شود به پیش رفت، ناچار باید در همان نقطه که هستی سیاحت کنی و باز دوباره ذهنم بر روی لفظی متوقف می ماند. آنهم لفظهایی که تا قبل از آن هزاران بار به زبان آورده ام و گذشته ام.

به درد نخور!

هروقت هر چیزی را خواسته ایم بسنجید که چقدر کار راه انداز است. آیا باید بماند یا باید دور ریخته شود. آن را در ترازوی «درد» سنجیده ایم. این واژه اگر چه ناخودآگاه بر زبانهایمان جاری شده اما ذات پر مغزی دارد. ما ارزش تمام آنچه پیرامون خود داریم را به پیمانه «درد» در می یابیم. هرآنچه که در خور و شایسته «درد» باشد را می گوییم به درد بخور و اگر نباشد یعنی زائد است.

در سرشت ما اینگونه نوشته اند که هرچه دردی از تو را دواست با خودت بردار. هرچه دردی از تو را درمان نمی کند باید گذاشت و گذشت. ما دنیای پیرامونمان را در خور «درد»مان جمع خواهیم کرد. پس بیراهه نیست اگر بگوییم، هرکس به اندازه دردش هست و هستی هر کس به وسعت درد اوست..

حالا از اینجا به بعد، تازه اول قصه است. برویم یک گوشه ای پیداکنیم و از خودمان بپرسیم، راستی «درد» تو چیست؟

تاريخ: ۱۶ مهر ۱۳۹۲
دسته بندي: واژه نگری


ديدگاه هاي شما

... گفت :

-ولی مطمئنا به درد نمی خورم !
– حالا تو بمون!
– ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا …بغل می خوام…
-بیخیال!
“ریز مکالمات بنده وخداجون “

شادی گفت :

درد داشتن مهمتره یا دوا بودن؟

بخیالم که باید به درد بخور بود!

خودش گفت :

اين سِاحت های شما بسيار به درد من می خورد ……

زهرا گفت :

درد بر من ریز و درمانم مکن
زانکه درد تو ز درمان خوشتر است…

مرد را دردی اگر دارد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است…

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست ولیکن طبیب هست…

پس نتیجه می گیریم ما که در تهران نیستیم و ترافیک نداریم برویم برای خودمان ترافیک دست و پا کنیم. شاید این فکرهای خوب به سراغ ما هم بیاید.
یک سوال: درد را می دهند یا درمان را؟
خود آدم چه طوری دردمند می شود؟
بی درد کیست؟ دردمندی مراتب دارد؟ اصلا کدام درد است که به درد می خورد؟

الهام.م گفت :

از راننده تاکسی متفاوت بنویسید
از یکنواختی ها خسته میشم وبا نگاهی شبیه نگاه به ظاهر دپرس شما میرم دیوانه وار شهر را دور میزنم، تا ببینم یکنواختی زندگی را
از این دور زدن یکنواخت هم خسته ام
گیجم
گنگم
صدا میاد!
شهران ……………… شهرانی خانم………….شهران دو نفر
ایرانپارس ……… ایرانپارس بیا دو نفر……………..

دهانم پر از درد است، نمی توانم بازش بکنم، می ریزد
راستی درد من چیست که تا حالا زندگی نکردم
درد من خدا بود، درمانش کردم با خودش
.
.
.
بریم آقا، کرایه اون یکی را هم حساب می کنم
—————–
گفتید شهران…
یاد کودکی ام افتادم؛ یاد نوجوانی ام…

سيدمحمد گفت :

گفتيد درد ، ياد شعر درد مرحوم قيصر امين پور افتادم
چه بده بستونی با درد داشت اين مرد بزرگ ….
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

شیما گفت :

هرکس به اندازه دردش هست و هستی هر کس به وسعت درد اوست..
چقدر …..درد داشتن شیرین شد برام ..
اصلا درد داره کم کم زیباترین کلمه میشه …
اما جالبه عادتی توش نیست ..
تو هر دردی یه حرفه ….یه شاید امتحان ….
چه دنیایی داره این درد …د ر د …

کتابدار گفت :

با سلام
از مطالب پر نغزتان که تلنگری ست برای من که بایست بیدار شوم… خیلی بهره میبرم

در سنگریها و افسران بعضی قسمتهاشو کبی میکنم
با اجازتون
سعی میکنم لینک بدم ولی احیانا فراموش کرده باشم حلال می فرمایید؟

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.