مات

خوش نشسته‌ای در پس غبارها و هیاهوها؛ پنهان از چشمان همه، دست می‌جنبانی و #آتش میسوزانی و برهم میزنی و در هم میشکنی؛ کسی هم اشاره‌اش به تو نمی‌رود. یکی میگوید چین بود و یکی میگوید ماچین. یکی بد به آتش میگوید و یکی تُف به نفت می‌اندازد. یکی میگوید حادثه بود و یکی میگوید فاجعه. به دنبال کوتاهی ِاین و آن میگردند، بی خبر که باز تو بلند آمده‌ای! بی‌خبر که نام آغوش تو «مرگ» است.

به مات تو میگویند موت

هرکه را به سوی خود می‌کِشی، می‌کُشی. ما از شدت بی‌تو بودن به آغوش تو میگوییم عزا. هرکه را رها میکنی و می‌گویی به دنیایت برس، حاجت‌روا میکنی و ما بازهم از شدت بی‌تو بودن می‌گوییم «نظر کرده» است، بی خبر که «نظربرگشته» است! ماورای دنیا بودیم، به دنیا سُر دادی. به دنیا رسیدیم و ماورای دنیا صبر طلب کردی. به بازی نشسته‌ای جانا؟ سرباز داده‌ای که رخ بگیری؟ در قاعده بازی نوشته‌ای، پیاده اگر به آخر برسد، وزیر است؟ به مات تو میگویند، موت؟ هیهات که حرف می‌چکد از دلم اما دست کسی کاسه نیست. #حسام_الدینم

  • به بهانه غرق کشتی سانچی
تاريخ: ۲۷ دی ۱۳۹۶
دسته بندي: او


ديدگاه هاي شما

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.