مادری

جانکم ...

جانکم …

جانـَکَم، باور کن سپری می‌شود … آن روز که بزک‌ها شسته شود و عشوه‌ها پیر. آن روز که برجستگی‌ها، ماسیده شود و دلبر، زمین‌گیر. آن روز باور خواهی کرد که زیباترین اندام #زنانه نه خط و خال و لب و ابرو، بلکه آن شکم ترک خورده و افتاده‌ای بود که در آن جان ِدیگری جوشید.

جهان ِخدا بی #زن ، یک بوم ِ سیاه ِبی‌نمک بود که به تماشایش نمی‌ارزید. او کاسه مهربانی خود را در جان ِزن نهاد و نامش را چنین برگزید: «رَحِم». رحم و هر واژه‌ای که از ریشه «را»، «حا»، «میم» برآید از جنس بخشندگی و مهربانی است. و غایت ِ بخشندگی ِ یک آدم آن است که آدم بسازد.

وآنکس که «ما» «در» او جان یافته‌ایم میشود «مادر». مادری، ثقیل ترین باری بود که بشریت میتوانست تاب آورد. باید مادر باشد که پیامبری بزاید. اصلا باید مادر باشد که دستان خدا از مثال تهی نشود. همه فخر او این است که بگوید «از مادر مهربان‌ترم» والا پرستیدنی نبود.

جانـَکَم، #مادر شدن در سرزمینی که فرزند، گروگان است، رنج بی بدیلی است. عمری سوختن، ساختن، باختن و در جفا ماندن که آخرش بگوید «به خاطر بچه‌ام» و امان از خدایی که تعالی زن را در گذشتن از فرزند قرار داد و گفت: به نیل انداز!
• تقدیم به دختری که کفش‌هایش را نپوشید
• این پست را می توانید در کانال تلگرام بشنوید
#حسام_الدینم

تاريخ: ۲۸ اسفند ۱۳۹۶
دسته بندي: آن_دیگری


ديدگاه هاي شما

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.