غرق دریاییی و حال در زیر آب
هرچه بیشتر فریاد بزنی که «غلط کردم»
زودتر خفه می شوی!
از این عصیان به کجا توبه برم که
یادت
از خاطر آغوشم نمی رود؟
گیرم شمع یادم را در خاطرت خاموش کردی
با نطفه محبتی که
در رحم روحت کاشته ام، چه میکنی؟
می خواستم «عزیزترین»ت باشم! نشد…
به شوق «ترین» بودن
شکر! اگر امروز خبیث ترینم برای تو.
چه تلخ است قصه دنیا
که به هر «یکی بود» ی که خو می کنی
«یکی نبود» ش فرا می رسد
چشم پزشک را گفتم:
چشم که می بندم او در دل است
چشم که باز میکنم در مقابل
گفت دل مروارید گرفته ای*!
—————————-
* دل مروارید بر وزن آب مروارید بیماری چشمی!
به دست بوس آمدم
بر دهانم زدی
دستت بشکند که لایق گازی!