ای رفته ز یاد
سی صد و شصت و چهار
من مانده به جا ، ولیک
شب رفت و نهار
امشب بگریستم به خود
- هان! زنهار… –
یکسال فتاده زیر پا
- بی مقدار -
یک شب ز ریا گرفته بر سر!
که چه کار؟
[]
گفتم به حسام!
خیز و پیمانه بیار
اما نه تو «فله خوان» شو
- همچون بسیار -
یک آیه بنوش و
مزه بر دل بسپار
سبک نیمایی
————————
شب قدر ؛ ۲۱ مهر ۸۵
گم می روم
به راه ندانی که پیش رواست
هرسو کشم سرک
- دنیای جنگ و بنگ -
بوی کباب آدم و سیخی ز استخوان
من هم در این میانه چو سرباز بی تفنگ!
[]
هرسو که می روم
و به هر کس که می رسم
فریاد می زنم:
گم رفته ام
هرآنکه مرا یافت
مال او…
سبک : نیمایی
——————————————
* اینجا نوشتم ؛ سرودن بر وزن قران
در این زمانه ی همه شاعر
سرایش چه بی دغدغه است
شکمهای خرد تهی
دهان قلمها
بوی گند ناشتا* می دهد!
سبک : شاملویی – مینیمال
* ناشتا: (به ضم شین) : گرسنه، کسی که از بامداد غذایی نخورده است
چه دردآجین
به لب آورده کف
رم کرده غم آگین
به هر موجی کشد شعله
به ساحل می کند قی، ماسه خاکستر
نمیدانم چرا آتش زدی
این دنج دریا را
سبک : نیمایی
گر صبر کنی …
میان گورت بنهند!
تا خلق برت ز غوره حلوا آرند
یک عمر با همه بی تو
یک ماه هم ، با تو بی همه
رمضان، ماه عسل من و توست