آرشيو دسته ‘آن_دیگری’

انگشتان ِتو روح دارد

عزیز دلم، باور کن که می‌دانستم! می‌دانستم این روز می‌رسد، گرچه شاید باورم نمی‌شد که آنقدر زود […]

مصیبت گویی!

همین نوروز و دید و بازدید عید را ببینید. سرفصل صحبت‌های آدمیزاد جماعت چه بود؟

مادری

جهان ِخدا بی زن، یک بوم ِ سیاه ِبی‌نمک بود که به تماشایش نمی‌ارزید

جانکم ...