آرشيو دسته ‘تـ ـو’

عشق چهل ساله ام…

چل سال است که تقدیر مرا بافته به تو. با تو چروکیده ام ، با تو شکسته […]

مردکلبه‌ای

آرام بر کف چوبی کلبه لَم داد و گفت آخیش … دلش برای تنهایی‌اش تنگ شده بود. […]

یک حبه تو

اینبار فقط برای «تـ ـو»
بهشت شاید همین باشد… نه؟