تضاد زاده

تمام کودکی ام دوست داشتم «کفترباز» بشوم. هر وقت در مجالس و مهمانی ها، بعد از …

به خودمان نیستیم…

به خودم اگر بود؛ دوستداشتم ساعتها در کتابهایم شنا کنم

آن نزدیک؛ این دور

اولین باری که برای خرید رفتم تابستان بود. برای بقیه پولم، دویست تومان پول خورد نداشت

پل چوبی

پل چوبی، داستانی زرد، از صفحه سیاه تاریخ معاصر من است…

خط خوش

اگر گذرتان به حوالی انقلاب افتاد، بساطش را گرم کنید. رفیق خوبی است. سلام مرا هم برسانید