نثر شكسـته

امروز ، نخستین روز از دوره جدید زندگی من است. البته تولدم خودم نیست اما تولد بهتر از من است. تولد امام رضا. کارهایی بود که از انجامشان خسته بودم، شنبه اعلام کردم که از یکشنبه «نیستم»! و کارهایی بود که همیشه دلتنگ انجامشان بودم، به دلم گفتم «از یکشنبه هستم»!

ادامه مطلب / عمر از نو

آخرین دیدگاهها

آرشيو دسته ‘یادداشتهای روزانه’

به خودمان نیستیم…

به خودم اگر بود؛ دوستداشتم ساعتها در کتابهایم شنا کنم

دست‌فروش

یادت هست وقتی باهم میرفتیم سمت دانشگاه، تقاطع خیابون ادواردبران یه خانم پیری

تکرار

نیازمند یک اتفاق «متفاوت» اما اینبار «خوب» …
همه چیز به طرز ملالت باری تکراری است

وقت

صبحونه هایی که علی خوابه دنجی غریبی داره

زنگ انشا

سر امتحان «انشاء» دستم رو میذاشتم زیرچونم و واسه خودم میرفتم تو فکر