ماه عسل

آن روز پای تلوزیون نشستم برای تماشای برنامه ماه عسل و البته تجربه ای خوشایند…

کتاب میخوانی

ساده شروع می شود. شاید در همان روزهای بکر نوجوانی، وقتهایی تنهایی ، کتاب میخوانی

حسرت را ببخشید

اصلاً همین یک فقره پایانی کافیست!
کافیست که بروی و بنویسی «حسرت را ببخشید»

حسرت

وقتی بر می گردم به سالهای دور، یعنی نه خیلی دور، شاید همین چهارده سال پیش؛ یعنی…

نخواستن

بگذار همه بگویند

خواستن، توانستن است …

زندگی کوکی

همه چیز کوکی است. فکر کرده ایم نظم یعنی «همه چیز در فواصل یکسان مثل دیگران!»

خوشبخت‌ها

آدمها دو دسته کلی هستند. آنهایی که خوشبختند و آنهایی که خوشبختی را ذنبال می کنند

روزها (۳)

یکی دو ساعت دیگر، اولین تولد پنج سالگی علی به شکل غافلگیر کننده ای برگزار خواهد شد

روزها (۲)

آدمهایی مثل من که در طول ساعات مختلف شبانه روز «یک» نفر نیستند بلکه هر ساعت ممکن است «نفری» متفاوت با نفر ساعت قبلی باشند

روزها (۱)

بیشتر از آنکه سرگرم دیدن کتابها باشم؛ سرگرم خوشحالی مرد پا به سن گذاشته کتاب فروش بودم که در کنار دخترش نشسته بودند و به هم دل میدادند. صحبت بهانه بود، از تخم مرغ خوردن ظهر تا کارهای عقب مانده کتاب فروشی؛ آنچه بود، خوش ترین دقایق «پدری و دختری» بود.