عادت داریم که مرگ را نقطه‌ای در پایان بردار زندگی تصور کنیم. تفاوت نمی‌کند که این نقطه، بن بست زندگی باشد یا بنابر ایمان ِخداباورانه، گذرگاهی که ما را به زندگی دیگری منتقل کند. به هرحال مرگ آنچیزی است که با آن روبرو خواهیم شد. اما من در این جرعه با اتکا به آراء شوپنهاور، مرگ را از سوی دیگری دیده‌ام

منابع استفاده شده:

–  جهان همچون اراده و تصور صفحه 310 و 316

– در باب حکمت زندگی – پیش گفتار

– هستی و زمان (مارتین هایدگر به ترجمه سیاوش جمادی) صفحه 563

2 پاسخ
  1. امیر
    امیر گفته:

    سلام … دو هفته ای هست که با کرونا دست و پنجه نرم میکنم و کمی بهترم ،،، مرگ را نزدیک دیدم .. و حس کردم چقدر خاطره های گذشته چه تلخ چه شیرین به اینکه این دوران را سپری کنیم کمک میکنه … یا مرور گذشته با دو ستان قدیمی … از شروع بیماری و بر امدن بانگ جرس که ناخود اکاه در ذهنت شکل میگیرد نمیدانی چگونه به مقوله مرگ فکر کنی …. گاهی فکر میکنی بیخودی داری نیمیری … و به هیچوجه توجیهات سینوی اشراقی صدرایی و یا تعابیر غربی ارضا کننده ماهیت ان برایت نیست … چیز بد بده و مرگ در یک نگاه بده و تعبیر جالبی ازش نداری … وعده و وعید ندیده و ازمون نشده اغنا کننده نیست …. باید حس تلخ را پذیرا باشی و یا اگر زورت برسد از ان فرار کنی …. تنها تجربه در عالمه که
    هرکس خودش باید لمسش کنه … استطاعت کلمات و فدرت بیان ادیان هم کمک نمیکنه مگر ادم مسخ بشه و متعصبانه باور کنه …. بعنی باور ی غیر عقلانی ….
    ولی مر‌گ باید گذار باشه مول گذار هایی که داشته ایم
    ولی گذار ش تغییرات زیادی را اجبار میکنه … تغییر اجباری …. ولی علم در نهایت این تغییر رایا به تاخیر زیاد میاندازه یا کلا حذفش میکنه …. این خواسته بشره و تلاش میکنه …. این بالاترین سطح مبارزه بشره ….
    تمام تلاش بشر در اینده همین خواهد بود و سو گیری علم همین خواهد شد …

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *