در ادبیات عامیانه از عبارت «باشخصیت» و «بی شخصیت» زیاد استفاده می کنیم، اما کلمه «شخصیت» به چه معناست؟ ما با چه شاخصی به شخصیت خواهیم رسید؟ شوپنهاور چه تعریفی از شخصیت دارد؟ اینها سوالاتی است که سعی در پاسخ به آنها داشته ام. البته در میانه صحبت از «مدرسه نفاق» و «خانه تزویر» هم حرفهایی طرح شده که شاید سرآغاز گفتگوهای بلندتری باشد
منابع استفاده شده:
– در باب حکمت زندگی صفحه 25
– جهان همچون اراده و تصور صفحه 28 و 143
● تقدیم از: حسام ایپکچی
● خُم اول: حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
2 پاسخ
  1. هدی عابدی
    هدی عابدی گفته:

    بسیار جااب و قابل تامل بود
    و چقدر این نگاه با نگاه روانشناختی مرسوم در جامعه تفاوت دارد! چقدر در این روانشناسی نیم فهم شده آدم ها و شخصیت هایشان دسته بندی می شوند و منحصربه فرد بودنشان نادیده گرفته می شود!
    و نکته جالب دیگر اینکه از نظر شوپنهاور شخصیت تنها بخشی از ماست که دستخوش سرنوشت نیست و ( به فهم من از نظر شوپنهاور) قابل تغییر و در دست ماست و از نظر روانشناسی شخصیت یکی از فاکتورهای تقریبا ثابت در وجود هر کسی است که به این راحتی تغییر نمی کند
    و چقدرررر تغییر کردن سخت است…

    پاسخ
  2. امیر
    امیر گفته:

    سلام حسام
    تغییر شخصیت وذات سخت ولی غیر ممکن نیست
    اگر این تغییر توسط خود شخصیت انجام شود تدریجی و نیاز مند عامل زمان است و اگر توسط عامل بیرونی اتفاق افتد تغییری علمی است که میتواند انی و ناگهانی باشد .

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *