جرعه 16 : ثمرات رنج

در سطرهای نخستین پیش‌گفتار، سعادت آن چیزی تعریف شد که تا حد ممکن «لذت» و «موفقیت» برای ما پدید آورد. اما همان‌طور که در جرعه قبل هم صحبت کردیم، شوپنهاور می‌گوید این معنا از سعادت با نظام فلسفی من سازگار نیست. در این جرعه سعی شده، مسئله سعادت از نگاه شوپنهاور مرور شود.

منابع استفاده‌شده:

– جهان همچون اراده و تصور صفحه 1065

– کتاب در باب حکمت زندگی – صفحه 17

4 پاسخ
  1. الهام
    الهام گفته:

    سلام ممنونم بابت این جرعه
    اطف کنید رو مفهوم رنج تامل بیشتری کنید هر رنجی که مایع سعادت میست رنجی مایه سعادت است که در پسش تعالی داشته باشد . وقتی درسی که در پس رنج پاس می کنیم می ریم به کلاس بالاتر و سعادتمند تر از مرحله قبل هستیم . وگرنه رنجی که عین دور باطل تکرار شود که سعادت نیست

    پاسخ
  2. علی نمازی
    علی نمازی گفته:

    سلام
    در باب سؤالی که انتهای اپیزود مطرح کردید، نظر من هم اینه که راجع به سعادت بیشتر هم‌پیالگی کنیم. جدا از این بحث، به فهم اندک من از ترجمه، در بحث ترجمهٔ کتاب، شما به سراغ متن انگلیسی می‌رین؛ با اینکه این خودش درست نیست و همون متن هم فهم دیگری از متن اصلیه و در درجهٔ اول لزوماً نمی‌شه گفت که کلماتی که در متن انگلیسی به کار رفتن نزدیک‌ترین و طبیعی‌ترین معادل هستن. در درجهٔ دوم، حالا اگه فرض بگیریم که می‌شه به ترجمهٔ انگلیسی استناد کرد هم، به نظر من، دو کلمهٔ pleasure و successful در بافتی که شوپنهاور به کار برده می‌تونن معادل دلپذیر و سعادت باشن.

    پاسخ
  3. در حال جستجو‌...
    در حال جستجو‌... گفته:

    سلام به رسم ادب
    به نام خدا به رسم عرف
    شنیدن این جرعه مرا به یاد فلسفه مرگ می اندازد به نظرم تصویر ذهنی ایشان برای رسیدن به سعادت که برای من مترادف با آرامش است و نه سکون این است که همان طور که مرگ محتوم پایانی زندگی است رنج محتوم محتوایی زندگی است و از این دو حتم نمیشود گریخت و باید در آغوششان آرام گرفت تا بعد به آرامی خزید و زیست و آموخت و به ایده(تصور) رسید
    در پایان میخواستم بگویم که در باره سعادت و رنج بیشتر بگویید و اینکه تا حد توانتان ایده یا تصور را شرح دهید چون برایم جالب است که بفهمم منظور افلاطون از مثل یا شوپنهاو از تصور چیست چرا بزررگانی میگویند هستی چیزی ست به غیر از آنچه حس میکنیم؟

    پاسخ
  4. علی نمازی
    علی نمازی گفته:

    سلام
    آیا به نظر شما این موضوع که ما فطرت و ذات انسان رو خوب و نیک و او رو به دنبال خوبی‌ها و کمالات می‌دونیم (مخصوصاً در منابع اسلامی این فرض زیاد مطرح می‌شه) هم مثل همین «ما برای شاد بودن در جهانیم» یه فرض غلط و الکی از پیش در نظر گرفته شده‌ست؟

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *