جرعه 34: چُلمنیسم

احتمالاً شما هم مثل من اگر در متن‌خوانی شوپنهاور به کلمه «چلمن» برسید کنجکاوی‌تان برانگیخته خواهد شد که این متفکر عمیق و دقیق، چه کسانی را با عنوان «چلمن» خطاب می‌کند. چه بسا بعد از شنیدن این چند دقیقه دریابیم که بسیاری از ما نیز در زندگی‌مان رفتارهای چلمن‌گونه داشته‌ایم. برای اینکه توجه داشته باشیم همه ما ممکن است در برخی شئون زندگی گرفتار این رویه و عادت باشیم و مسئله محدود به شخص یا گروه خاصی نیست من «ایسم» را به این کلمه اضافه کردم تا بیانگر نحوه‌ای از مواجهه با واقعیت در جهان باشد.

پیاله سوم

 

این جرعه از مِی، خارج از کتاب درباب حکمت زندگی و بر اساس بخشی از کتاب اصلی شوپنهاور است؛ اما به نظرم آمد آگاهی بر این قاعده ما را در درک بسیاری از مسائل، از جمله حکمت زندگی، یاری خواهد کرد.

منابع

– جهان همچون اراده و تصور – صفحه 82
تقدیم از: حسام ایپکچی
خُم اول: حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور

 

متن کامل جرعه‌ی سی و چهارم

مِی می‌شنوید مجموعه جستارک‌هایی با طعم حکمت زندگی که جرعه جرعه مهمان من حسام ایپکچی هستید.

هم‌‌پیاله‌های من سلام. بسیار خوشحالم از اینکه فرصت داشتیم زندگی کردیم عمر دوام یافت و تونستیم فکر بکنیم برسیم به چنین روزی که پنج شنبه سیزدهم مرداد ماه سال یک هست و جرعه‌ی سی و چهارم می رو باهم  هم‌پیاله باشیم. اون چه که در دقایق پیش‌رو خدمت شما عرض می‌کنم به نگاه من خیلی مهم و برجسته اومد. انقدر جذاب و ضروری که قانع شدم با اینکه خارج از کتاب در باب حکمت زندگی است اما یک جرعه‌ی مستقل بهش اختصاص بدم و پیرامونش فکر کنم و فکر کنیم.

این که می‌گم خارج از کتاب در باب حکمت زندگی به معنی این نیست که خارج از منظومه‌ی فکری جناب شوپنهاور قراره قدم برداریم نه همچنان به همان خم پایبندیم سر سفره شوپنهاور هستیم اما این بار مستقیماً از کتاب اصلی او می‌خوام جملاتی رو خدمت شما نقل بکنم و بر مدار قراری که از جرعه‌ی قبل با هم گذاشتیم ابتدا منبع رو بهتون عرض می‌کنم و بعد بریم به سراغ طرح موضوع.

دوس داری ادامه مطلب رو بخونی؟ روی کلید عضویت اون بالا کلیک کن و عضو شو! منتظرتیم!

4 پاسخ
  1. اعظم السادات طباطبایی
    اعظم السادات طباطبایی می گوید:

    وااای جناب ایپکچی ۵ دقیقه آخر پادکست فوق العاده بود، در تجربه زندگی بسیار به فهم اینچنین رسیدم که ای آقا ای خانم باید جزئیات را ببینی نه حکم قطعی بدهی، و نمیفهمیدم چرا اینگونه بود و الان باعمق کمی بیشتر به زندگی مینگرم، این روزها، منظورم سالهاست، بسیار ناملایمات دیدم و فقط شنیدن پادکست هایی مانند می و انسانک تحمل را بر من هموار میکند و می توانم به راهم ادامه دهم.
    سپاس

    پاسخ
  2. Nasim
    Nasim می گوید:

    با سلام ممنون‌از مطالب مفیدتون لطفا از مطالب فیلسوفانی جون دکارت،نیچه،آلبرت انیشتین،استیون هاوکینگ و….بیشتر بگذارید سپاس بیکران

    پاسخ
  3. سعید باهر
    سعید باهر می گوید:

    حسام عزیز
    سلام،،،،می‌گویم اگر شما آخرین پادکستتون در«می»را برای انسان اولیه ای که در پادکست صفر انسانک مطرح کردید،می‌خواندید، مطمئنا به گریپاژ مغزی دچار میشد،دستم به دامن پرچینتون، چرا شیوهٔ نگارش و گویش شما،به گویش پرسوناژهای داستان «فارسی شِکر است» استاد محمد علی جمالزاده نزدیک شده..برادر عزیز حُسن فلسفهٔ زندگی(رواقی) در سهولت فهم کاربردی آنست اما کم کم گویش شما از درک منی که در کنار سالها طبابت،وقت زیادی را صرف ادبیات و شعر و خط کرده ام، خارج می‌شود.البته منکر نیستم که گاهی مطلب مطروحه بیش از پنجاه درصد تمرکز مخاطب را می طلبد، اما شما خود بگویید چند نفر از کسانیکه شما را دنبال می‌کنند، کامنت دوست عزیزی(essentia) که شما او را فالو می کنید و در ذیل پادکست عمومی شما آمده است، را می فهمند؟ نکند شیوهٔ گویشتان به نگارش ایشان نزدیک شود، شما را دوست دارم و جالب ندیدم که علاقهٔ شما به خلقِ«کلمه»، موجب ساخت الفاظی چون «اسطقسات»که میرداماد در پاسخ به«نکیر و منکر» داد، شود.که دهخدا به مطایبه، خدا را هم از فهم آن عاجز دانسته بود.نقد من صرفا بخاط علاقه به شما و تلاش شماست. با ارادت

    پاسخ
    • حسام ایپکچی
      حسام ایپکچی می گوید:

      سلام بر شما
      اگر بنا بود ما حرفهایی در خور فهم انسان اولیه بزنیم که هزاران سال راه طی شده آدمیزاد بیهوده بود
      پادکست «می» مخاطب عمومی ندارد و زبانش هم بنا نیست که عامیانه باشد گرچه همه سعی در ساده گویی (تا مرز حفظ اعتبار و دقت کلام) است.
      فهم جرعه‌های «می» در یک نوبت، ناممکن است! مگر اینکه سابق بر این مخاطب بر موضوعات اندیشیده باشد و به نحوی «می» مرور دانسته‌های او محسوب شود در غیر اینصورت حتما نیاز به تکرار است. مقایسه بفرمایید با مطالعه زبان که قرار است فقط «پوسته» و «قواعد لفظی» را یاد بگیریم. با یکبار شنیدن یا خواندن به درس مسلط خواهیم شد!؟ یا نیاز به تمرین است؟
      بازخوردها هم نشان میدهد که صدها نفر از مخاطبین به برداشت درستی از محتوا رسیدند و چه بسا چنان دقیق که نقدهای درستی بر کلام وارد کرده‌اند و نقص‌هایی در عرض من برایشان آشکار شده که من از نقد و تذکر آنها درس یاد گرفتم.
      خطاط، برای تعلیم سه بند انگشت، سالیان سال تمرین می‌کند
      ورزیده شدن مغز هم کمتر از این زحمت و صبر نمی‌طلبد
      قدردان همراهی‌تان هستم

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *