در باب حکمت زندی | ارزشهای اصیل فردی

شوپنهاور از اصطلاحی استفاده کرده است که مترجم انگلیسی آن را genuine personal advantages ترجمه کرده و در این ترجمه تاملاتی قابل عرض بود که تقدیم شد. مهمتر اینکه در دسته بندی نخست شوپنهاور (از دسته بندی‌های سه‌گانه مطرح شده در جرعه قبل) نیز تقسیم جدیدی قابل طرح است. به عبارت دیگر، همان عنوان نخست به دو بخش تقسیم می‌شود که در جرعه بیست و دوم به آن پرداخته‌ام

منابع استفاده شده:
در باب حکمت زندگی صفحه 20

9 پاسخ
  1. عباس ابراهیمی
    عباس ابراهیمی گفته:

    با سلام
    حسام عزیز
    با توجه به نگرش من البته تا این لحظه، معتقدم که سرنوشت و مسیر زندگی ما کاملا در حدود اختیارات خودمونه و ما مسئول کامل سرنوشتمون هستیم.
    شما توی صحبت هایی که در جرعه ۲۱ توی پادکست داشتیم این نگرش رو رد کردید اما با توجه به فرمایشاتتون تو جرعه ۲۲
    سه عامل موثر بر سرنوشت ما وجود داره.
    عوامل ۲ و ۳ که آنچه دارم و آنچه می نمایم هست که در اختیار خودمونه و ما تعیینشون میکنیم.
    عامل اول که فرمودید مهمترین عامل هست و من هم قبول دارم فرمایشتون رو آنچه هستمه. و این عامل رو به ۲ بخش تقسیم کردید. آنچه هستم و آنچه در آن هست می شوم.
    آنچه در آن هست میشویم رو معادل واقعیات گرفتید و گفتید هر فرد با توجه به احساسات و تفکر خودش برداشت متفاوتی از واقعیت یکسان داره که من هم کاملا موافقم. و این برداشت ها جهان برساخته ما رو تشکیل میدن. در واقع حتی هر فرد هم بی نهایت جهان برساخته در گذر زندگیش داره با توجه به تجربیاتش و ….
    همچنین میشه گفت شاید ما رو واقعیاتی که پیش از ما بودن تاثیری نداشته باشیم ولی قطعا میتونیم با ایجاد تغییر واقعیت رو در آینده برای خودمون تغییر بدیم و حتی برای آیندگان
    پس اگه فردی بتونه به حدی برسه که بعضا بهش فرزانگی گفته شده میتونه برداشتش از واقعیت ها رو کنترل کنه و تغییر بده و ازشون تاثیر نگیره.
    پس یه جورایی سرنوشتمون دست خودمونه

    پاسخ
    • حسام ایپکچی
      حسام ایپکچی گفته:

      سلام عباس جان
      1) استدلال شما بر این ادعا که «سرنوشت ما کاملا در حدود اختیار خودمونه» چیه؟
      از توضیحی که فرمودید «تاثیر» ما بر جهان و آینده و سرنوشت استنباط میشه و حتما ما بر سرنوشت خودمان موثریم. اگر جز این بود که تمام گفتگو و تقلای ما برای درک حقیقت بی معنا بود. ما چون بر سرنوشت خودمان موثر هستیم، در جستجوی «حکمتی» برای زیستن و حکیمانه زیستن هستیم. اما از این مقدمات، اینکه سرنوشت ما «کاملا» در اختیار خودمان هست بر نمیاد. آنچه محل اختلاف نظر بنده با شماست، مطلق گویی عبارت است گرچه به نظرم شما هم به مطلق بودن اختیار معتقد نیستید و از حدود اختیارات گفتید. پس میرسیم به سوال دوم:
      2) همین عبارت «حدود ِاختیار» یعنی در اختیار حدی قائل هستید. این حد کجاست؟
      بله حتما ما در فهم از واقعیت موثریم، حتما در آینده خودمان و آیندگان موثریم. اما آیا شما در این «توانستن» مطلقا مختارید؟ اگر شما مطلقا مختار باشید یعنی دیگران مجبورند بر اختیار شما تمکین کنند و ادعای اختیار شما توامان جبر زندگی دیگران رو اثبات خواهد کرد

      پاسخ
  2. امیر
    امیر گفته:

    سلام وخسته نباشید
    شاید گفتنش تکرار باشد ولی اگر روزی علم انچنان پیشرفتی کند که. نامیرایی محقق شود ، انتخاب پسر و یا دختر محقق شود چه قبل یا بعد از تولد و دیگر واقعیات تغییر ماهیت دهند …. انگاه چقدر واقعیت ها انتخابی میشود ، پیشرفت علم که قبلا تدریجی بود الانه پلکانی از نوع شتابدار شده و واقعا ایا سرعت فلسفه به ان میرسد ؟ نظر من این است که عقب میماند و نمیرسد مگر خودش را احیا کند و بسط دهد و شاید خانه تکانی اساسی نیاز شود …

    پاسخ
    • حسام ایپکچی
      حسام ایپکچی گفته:

      سلام و وقت بخیر
      این یک جمله «انسان نامیرایی که در هر برهه از زندگی می‌تواند جنسیت خود را انتخاب کند و ماهیت خود را تغییر بدهد» همه اش سرفصل فلسفه است. علم حتی تعریف خودش را از فلسفه علم می‌پرسد. اگر روزی چنان انسانی بزیّد حتما مسائل فلسفی روزگار خود را دارد که من امروز از فهم آن عاجزم چنانکه بوعلی سینا و کنفسیوس از فهم برخی مسائل روز ما عاجز بوده

      پاسخ
      • امیر
        امیر گفته:

        سلام مجدد
        در مورد فلسفه علم از نوع بیطرفانه درست میفرمایید ولی قرائت های دیگر فلسفه درجا میزنند و متعصب بر تعاریف خویشند و در تعارض با دیگر نظریات …

        پاسخ
    • حسام ایپکچی
      حسام ایپکچی گفته:

      فرض شما در این سوال «تفکیک» مطلق علم و فلسفه است چنانکه یکی می‌توانسته بدون دیگری باشه.
      یعنی آنچه علم است، فلسفه نیست و آنچه فلسفه است علم نیست
      اول باید در اثبات این فرض اگر ادله‌ای دارید بفرمایید بعد که براتون محرز شد بر اساس اون سوال از «تقدم» بپرسید

      پاسخ
      • امیر
        امیر گفته:

        بله درست میفرمایید …دلیلی که به ذهنم میرسد این است : علم قائم بذات خویش وجود داشته حتی قبل از کشف وقبل از هست شدن انسان خردمند ،لذا مقدم بر هست شدن فلسفه است ، البته شاید قرائت من و شما از فلسفه مختلف باشد ولی فرض کنیم فلسفه امروزی .
        دیگر اینکه رشد و تعالی علم و کلمه افزایی آن در زندگی و ادبیات ما که به زعم بنده شتابدار و نمایی شده انچنان فاصله ی معنا داری با رشد فلسفه پیدا کرده که شاید تا چندی دیگر فلسفه موخر بر علم سخن بگوید …. به عبارت دیگر علم بنیان های فلسفی را دگر گون کند و تابو شکنی های زیادی رخ دهد . … انگاه این علم است که پیشتاز نظریه و شرح دهنده واقعیات و یا تغییر در انها خواهد بود ….

        پاسخ
  3. میثم
    میثم گفته:

    آنچه هستیم متأثر از آنچه هست میشویمِ ؛ اگر شما در جایی هست شوید که آگاهی که امروز دارین بهتون نرسه و فرصتش پیش نیاد نمیتونستید این چیزی ک امروز هستید باشید و بلعکس؛ اگر در جایی بودید ک آگاهی بیشتری به شما میرسید شما امروز شاید آگاه تر از اینی ک هستید بودین؛ نظر من اینه ک همه این سه مرحله زیر مجموعه و متأثر از آنچه هست میشویمه

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.