در ادبیات عامیانه از عبارت «باشخصیت» و «بی شخصیت» زیاد استفاده می کنیم، اما کلمه «شخصیت» به چه معناست؟ ما با چه شاخصی به شخصیت خواهیم رسید؟ شوپنهاور چه تعریفی از شخصیت دارد؟ اینها سوالاتی است که سعی در پاسخ به آنها داشته ام. البته در میانه صحبت از «مدرسه نفاق» و «خانه تزویر» هم حرفهایی طرح شده که شاید سرآغاز گفتگوهای بلندتری باشد
منابع استفاده شده:
– در باب حکمت زندگی صفحه 25
– جهان همچون اراده و تصور صفحه 28 و 143
● تقدیم از: حسام ایپکچی
● خُم اول: حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور

مینیمالیسم به رغم شهرت در فضای هنری یا چیدمان منزل و مد و پوشاک؛ در حوزه اندیشه و تفکر چندان که شایسته است مورد توجه و مطالعه قرار نگرفته. این جرعه کوشش مختصری است در وسعت مباحث قابل طرح در این قلمرو. توضیح داده‌ام که چرا ترجمه «گزیده‌گرایی» را بهترین ترجمه برای مینیمالیسم می‌دانم

در جرعه سابق نگاه شوپنهاور به جناب سقراط را عرض کردم. آنچه در جرعه بیست و هفتم پادکست می موضوع صحبت ماست، متکی به نقل قول جمله‌ای است از سقراط و به همین بهانه نگاهی انتقادی به داوری شوپنهاور نسبت به سقراط هم عرض کردم.

جرعه بیست و هفتم را می‌توان پیش‌درآمدی بر بحث مینیمالیسم دانست و در چند دقیقه ضرورت و مبانی آن به اختصار اشاره شده است.